« برهان نظم » و عنايتى كه انسان الهى مىگويد همين است كه شما در اين همه نشانههاى نظم ، علم ، قصد و شعورى كه در اين عالم به كار رفته نظر كنيد و در همين وجود خودتان و در آفرينش و نظام آن و در توافق و تناسب اعضاى خودتان با يكديگر و با دنياى خارج و با هوا و آب و خوردنىها و آفتاب و ماه و خاك و درخت و . و تناسب آنها با خودتان بينديشيد .
در همين « حواس پنجگانه » كه آن را بسيار بىاهميت مىشماريم ، توجه كنيد ؛ مثلًا در « حسّ بينايى » ببينيد در اين چشم شما چه اسرار و چه دقايق و ريزهكارىهايى به كار رفته كه در يك كتاب بزرگ و يك مدرسه بايد مقدارى از آن را فرا گرفت ، حكمتهاى آفريدگار را در اين دستگاه چشم بخوانيد و بنگريد .
و يا به وسيله « پوست بدن » آدمى با تمام اشياى محيطش مربوط مىگردد ، چون در حقيقت ، تعداد زيادى از اندامهاى حسى ما چون گيرندههايى در آن جاى گرفتهاند كه بر حسب ساختمان طبيعى و خاص خود ، تغييرات و تحريكات دنياى خارجى را درك مىكند .
« دانههاى حس لامسه » كه در تمام سطح پوست پراكندهاند ، نسبت به فشار و درد و گرما و سرما حسّاسند . آنها كه در روى مخاط زبان قرار دارند ، طعم و مزه غذاها و حرارت آن را درك مىكنند . « ارتعاشات صوتى » به واسطه پرده صُماخ و استخوانهاى گوش متوسط ، روى دستگاه پيچيده گوش داخلى تأثير مىگذارد .
« شبكهاى از اعصاب شامّه » كه در مخاط بينى پراكنده است ، نسبت به « بو » حسّاسيت دارد . و بالأخره « مغز » قسمتى از خود را به صورت عصب بينايى و شبكيه تا نزديكى پوست مىفرستد كه از تموّجات نورانى بين قرمز تا بنفش متأثر مىگردد ، پوست در اينجا تغيير عجيب و شگفت انگيزى مىكند ، شفّاف
مىشود و به صورت قرنيه و عدسى در مىآيد « 1 »
هامش
( 1 ) . انسان موجود ناشناخته ، ص 74 - 77 . .