باشد ، در چنين حالى اگر حروفچين چاپخانه به شما خبر دهد كه در اثر در هم ريختن و اختلاط حروف با يكديگر ، ده كلمه كه ارتباطى به يكديگر ندارند ، فراهم آمده است ، شايد آن را احتمال داده و بپذيريد !
ولى اگر بگويد كه : از اين ده كلمه جملهاى بيرون آمده كه يك معنايى را افاده مىكند ؛ مثلًا يك شعر كامل از اشعار فردوسى يا سعدى از آن بيرون آمده است ، آيا باز هم احتمال مىدهيد ؟
ممكن است بگوييد بالاخره اين را محال نمىدانيم ، مىگوييم : اگر بگويد از اين يك ميليون حرف ، يك كتاب علمى يا رياضى بسيار دقيق يا يك قصيده طولانى يا كتاب شاهنامه يا مثنوى يا ديوان حافظ و سعدى و نظامى ، تمام و كمال ، حروفچينى شده است آيا باز هم احتمال مىدهيد و آن را محال نمىدانيد ؟ حتماً احتمال نمىدهيد و آن را مانند يك امر محال بديهى مىشماريد .
چرا نمىپذيريد و آن را محال بديهى مىشماريد ؟
چون تصادف ، گاهى در نظر انسان ممكن است و گاهى محال و آنجا كه محال به نظر مىآيد ، فقط به خاطر تجربياتى نيست كه براى هر انسانى حاصل شده است و تصادف را بسيار نادر ديده ، و در امور متعاقبه و پىدرپى نادرتر و يا اصلا نديده بلكه اين امر در اعمال عقل و باطن شعور و ضمير و درك انسان متكى بر قانونى عقلى و رياضى است كه با وجود آن قانون ، عقل نمىتواند تصادف را ( به خصوص در امور متعاقبه كثيره مثل اين چند مثالى كه بيان شد ) تصديق نمايد .
اين قانون را قانون تصادف ( قاعده حساب احتمالات ) مىگويند ، بر طبق اين قانون رياضى ، هر چه عدد اشيايى كه به هم مرتبط هستند كمتر باشد ، احتمال
تصادف با احتمال وجود قصد و اراده به هم نزديكتر مىشوند . و هر چه عدد اشيا زيادتر شود ، احتمال وجود قصد ، قوىتر مىشود و احتمال تصادف كه از
به سوى آفريدگار (فارسى) — صفحة 18
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص١٨