آغاز به نسبت يك بر دو بود ، به نسبت يك بر ده و يك بر صد و هزار و ميليون و ميليونها و ميلياردها و بيشتر ، و بيشتر از آنچه در وَهم و تصور آيد ، خواهد بود تا آنجايى كه احتمال تصادف در حكم محال خواهد شد .
نابيناى تيرانداز !
هدفهايى براى تيراندازى معين و از يك تا ده شماره گذارى شده است كه طبق شماره ، هدف قرار بگيرد . اگر شخص راستگويى به شما خبر دهد كه تيرانداز ماهرى ، اوّلين تيرش به هدف شماره يك اصابت كرد ، باور مىكنيد و اگر بگويد دومين تيرش به هدف شماره دو و تير سوم به هدف شماره سه و همين طور بقيه تيرهايش ، متعاقب يكديگر به ترتيب از شماره چهار تا ده به هدف اصابت كرده ، قبول مىكنيد .
حالا اگر شخص راستگوى ديگرى ، بگويد : از زير انگشت يك نفر نابيناى بىاطلاع از تيراندازى ، بدون قصد و اراده ، تيرى رها شد و تصادفاً به هدف شماره يك اصابت كرد ، به جهت اينكه اين تصادف را احتمال مىدهيد ، باور مىكنيد . و اگر بگويد تير دوم اين شخص نابيناى بىالتفات نيز به هدف شماره دو برخورد كرد ، قبول نمىكنيد ، به فرض اينكه قبول كنيد ، در هدف شماره سه و چهار و بيشتر ، ديگر اين تصادف را منكر مىشويد و احتمال آن را نابخردانه و سفيهانه مىشماريد ، در حالى كه نسبت به اصابت تمام تيرهاى تيرانداز ماهر كه با قصد و توجه تيراندازى كرده ، شك نمىكنيد ، به اين ترتيب هر چه هدفها را بيشتر فرض كنيد ، احتمال اينكه تيرهاى آن شخص نابينا ، مرتب و پىدرپى به هدفهاى شمارهگذارى شده ، برسد ، ضعيفترمىشود به طورى كه
شما اصابت تيرهاى او را به طور منظم امرى محال مىشماريد ، چرا محال مىشماريد ؟