تخطي إلى المحتوى الرئيسي

به سوى آفريدگار (فارسى) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
است كه چنين بايد باشد . بعلاوه ، از بيان علت اينكه چرا چنين هست نيز عاجز است و نمىتواند بگويد اين نواميس ، كور و كر بدون اينكه قصد و شعورى داشته باشند و همديگر را ديده باشند و قرارى گذاشته و انجمنى تشكيل داده باشند ، چگونه با هم هماهنگ شده و اين عالم را رهبرى مىكنند ؟ ! اين نواميس ، چگونه به طور استقلال و از چه وقت ، مؤثر در حوادث طبيعى شدند و چرا با اينكه فرض اين است كه وجود آنها وجوب و لزوم ندارد وجود يافتند ؟ و چگونه اين نظامات و قواعد ، خود به خود حاكم بر عالم طبيعت شدند و از كى تشريف آوردند ؟ چون اشيا - چنان‌كه گفته شد - بالذات اقتضاى اين نواميس را ندارند . كدام يك از اين نواميس ، ثابت هستند ؟ و اصلًا چگونه مىتوان با اتكاى به علوم تجربى و طبيعى ، ناموس و قاعده‌اى را ثابت و تخلف ناپذير دانست ؟ ما وقتى شيئى را موجود مىبينيم فقط مىتوانيم به طور جزم بگوييم كه مقتضى و تمام شرايط و عدم تمام موانع آن فراهم شده تا وجود پيدا كرده است اما هرگز نمىتوانيم بگوييم كه تمام اسباب و شرايط و موانع وجود آن را مىشناسيم . از اين جهت ، كسى نمىتواند خرق عادات و معجزات انبيا را به استناد آن كه خلاف نواميس موجود در جهان است انكار كند ؛ چون نه نواميس جهان به طور قطع شناخته شده‌اند و نه انحصار نواميس در امورى كه علوم طبيعى كشف كرده ثابت شده است ، بلكه امكان قواعد طبيعى ديگر و نواميس غير مادى نيز ثابت و مسلم است ، از طرفى ، اصل وجود نواميس طبيعى مورد ترديد بعضى از علماست . و آنچه از آن به نواميس تعبير مىشود غير از نحوه وجود اشيا و اوضاع فعلى آنها و ارتباطى كه بين آنهاست چيز ديگر كه وجود آن حتمى بوده و اصل باشد ثابت نيست . و علت بودن سنگينى يك ، جرم در جذب جرم كوچك‌تر كه آن را قانون جاذبه عمومى مىخوانند معلوم نيست . و در عين