و مانند تطور جنين ، كه مخالفان « تحول » به آن استشهاد كرده و مىگويند اين همه تغيير و تبدّل كه در جنين پيدا مىشود ، بر حسب « نظريه تحول » بايد در طى قرنها و عصرها و دورانها و دهها هزار سال انجام بگيرد ، چگونه بدون نواميس ، تحولى كه در تاريخ زندگانى به قول شما ايجاد تكامل مىكند انجام مىپذيرد ؟ !
مطلب ديگر اين است كه اين نظريه نه فقط اصلش بر اساس حدس و گمان است ، در فروعى هم كه بر آن مترتب كردهاند مثل اينكه نوع انسان تكامل يافته از نوع ميمون باشد نه انواع ديگر ، نيز مبنى بر حدس است كه ناشى از تشابه جسمى ميمون و انسان است با اينكه فرقهاى جسمى و مهمتر روانى و اخلاقى بين اين دو نوع ، اين حدس را بسيار ضعيف مىسازد و حتى از پينچر كه از مشاهير دانشمندان طرفدار فرضيه تكامل است ، نقل شده كه جاى شك و ترديد نيست در اينكه انسان از نسل ميمون نمىباشد ؛ زيرا ميمون داراى ساختمانى است كه نوع انسانى محال است از نظر تشريح ، تكامل يافته ميمون باشد ؛ به هر حال ، غرض از اين مطالب در اينجا رد بر نظريه نشو و ارتقا نيست بلكه غرض اين است كه اين نظريه آن مقام و ارزش را ندارد كه آيات قرآن مجيد را بر اساس آن تفسير كنيم و يا اينكه با اعتماد بر آن ، دست از ظواهر آيات قرآن و دلالت آنها برداريم .
فقط تذكراً مختصرى از سخنان برگسون ( 1859 - 1941 ) فيلسوف مشهور فرانسوى و برنده جايزه نوبل و نويسنده كتابهاى المحاولة في درس اوضاع الوجدان و المادة و الذّاكرة و التطور الخلاق را مىنويسيم .
اين فيلسوف كه مختصرى از فلسفه و آرايش در كتاب تهافت الفلسفة و كتاب قصة الايمان آمده است ، پس از مطالبى كه در رد ماديين و نظريه تطور بيان داشته و آنان را به خطا نسبت داده مىگويد :
به سوى آفريدگار (فارسى) — صفحة 131
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص١٣١