نهى و منع از آن است ، عقلًا واجب باشند ، بر خداوند عزّوجل نيز واجباند ؛ زيرا ، انجام هر عملى كه به دليل عقل واجب شود ، بر هر كسى كه بر دليلِ وجوب آگاه گردد ، واجب است ؛ حال ، اگر امر به معروف و نهى از منكر بر خداوند واجب باشد ، يكى از دو امر - كه گفته شد - لازم مىآيد ؛ بنابراين ، اينها هر دو [ وجوب عقلى امر و نهى ، و وجوب بر خداوند متعال ] باطل است .
دليل بطلانِ وجوب آن بر خداوند اين است كه خداوند حكيم است و اخلال وارد آوردن به واجب ، بر حكيم جايز نيست . دليلِ بطلانِ وجوب عقلى امر و نهى نيز اين است كه در چنين صورتى اجبار لازم مىآيد كه با « تكليف » منافات دارد .
عقيدهى من بر آن است كه دليل بروز دو اشكال فوق ، عدم ظهور دليل عقلى است . توضيحى كه درستى آن را روشن نموده ، و اين اشكالات را بر طرف مىنمايد ، متوقّف بر بيان چند مسأله است :
الف ) حسن و قبح تحت سيطرهى عقل قرار ندارند ، بلكه صفاتى واقعىاند كه عقل آنها را درك مىكند ؛ چرا كه شأن قوهى عاقله حتى نسبت به افعال بندگان ، تشريع و جعل احكام نيست بلكه درك است .
توضيح : همانطور كه هر يك از حواس پنجگانه ، مواردى مطابق و مخالف با خود دارند ، مثلًا حسّ شنوايى از صداهاى نيكو لذّت مىبرد و از صداهاى ناهنجار آزرده مىشود ؛ عقل نيز ( كه انسانيتِ انسان به او است ) مواردى مطابق و مخالف خود دارد ؛ چرا كه قوّهى عاقله ، قوّهاى درككننده است . نتيجه آن كه ، با ملاحظه افعال ، گاهى آنها را مطابق با قوّهى عاقله مىبينى و
امر به معروف و نهى از منكر (فارسى) — صفحة 19
مساهمون: السيد محمد صادق الروحاني
ص١٩