افعال خداوند عزّوجل كه از اين جهت نيز متّصف به حسن و قبح نمىشود ، و عقل راهى ندارد كه دربارهى افعال خداوند ، به نيكو يا ناپسند شمردن آنها حكم نمايد .
اين گروه دربارهى سخن خود چنين استناد كردهاند :
الف ) فعل ، عرَض است و حسن و قبح عقلى نيز از اقسام عرَض هستند ، و بر عرَض ، عرَض ديگرى عارض نشده و به آن متّصف نمىگردد . [ پس ، فعل نمىتواند به حسن و قبح عقلى متّصف شود . ]
ب ) عقل ، بر خداوند متعال تحكّمى ندارد كه بگويد : اين فعل از جانب او قبيح است و بايد تركش كند ، يا اين فعل نيكو است و بايد آن را انجام دهد . خداوند هر چه بخواهد ، انجام مىدهد ؛ و هر چه انجام مىدهد تصرّف در ملك خويش است و در مورد آنچه انجام مىدهد مورد سؤال و بازخواست قرار نمىگيرد « 1 » .
گروهى نيز گفتهاند : اگر امر به معروف و نهى از منكر عقلًا واجب بود ، معروفى ترك نمىشد و منكرى رخ نمىداد ، يا آنكه خداوند عزّوجل به واجب اخلال وارد آورد ؛ تالى جمله شرطيه در اين دليل به هر دو قسم آن باطل است ، در نتيجه ، مقدّم [ وجوب عقلى امر به معروف و نهى از منكر ] نيز باطل است .
توضيح جملهى شرطيه
اگر امر به معروف كه اجبار بر انجام معروف ، و نهى از منكر كه
هامش
( 1 ) . « لا يُسْأَلُ عَمّا يَفْعَلُ » ؛ انبياء ( 21 ) : 23 .