يا مرتكب نشدن غير از مأمور و منهى و يا تظاهر نكردن به ارتكاب باشد ، يا سكوت مستلزم تأييد ظالم و تقويت او يا جرى شدن او بر معاصى و مانند اين موارد باشد ؛ آيا امر و نهى واجباند يا خير ؟
چهارم : بر فرض علم به عدم تأثير ، و عدم ترتّب چيزى از فوايد بر امر و نهى ، آيا موردى براى وجوب اين دو هست يا خير ؟
پنجم : اين شرط ، شرط وجوب است يا شرط واجب ؟
پاسخها
جهت اوّل : مقتضى اطلاق ادلّه عدم اشتراط احتمال تأثير است ؛ چنان كه مرحوم صاحب جواهر به آن تصريح كرده است . مقتضى آيهى كريمهى : وَإِذَ قَالَتْ أُمَّةٌ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا قَالُواْ مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ « 1 » نيز عدم اشتراط آن است چنان كه شيخ الطائفه ، شيخ طوسى بدان تصريح نمودهاند . ايشان در جلد پنجم تفسير التبيان ذيل اين آيه گفته است : « تقدير آيه چنين است : و هنگامى را به ياد بياور كه گروهى از ايشان به دستهاى گفت : چرا قومى را كه مىدانيد در دنيا از هلاكشدگاناند و خداوند در آخرت ايشان را سخت عذاب خواهد كرد ، موعظه نمىكنيد ؟ در جواب گفتند : ايشان را بهخاطر عذرخواهى از پروردگار موعظه كرديم ؛ يعنى ايشان را بهخاطر عذرخواهى به سوى پروردگارتان موعظه مىكنيم تا به ما نگويند : چرا آنها را موعظه نكرديد ؟ و شايد ايشان نيز با موعظه پرهيزكار شوند و بازگردند . اين مطلب دالّ بر آن است كه نهى از قبيح واجب است حتى اگر ناهى بداند كه منهى آن را نمىپذيرد ، و اين
هامش
( 1 ) . اعراف ( 7 ) : 164 .