خرج كند و چنين فردى حتى مىتواند با رفاه كامل و تجملات ، زندگى كند .
عدهاى نيز معتقدند كه اين فرد ثروتمندِ مورد مثال ، مجاز نيست كه ثروت خود را هر گونه كه مايل بود ، خرج كند ؛ زيرا در اسلام ، مالكيّت و مصرف و توليد ، همگى داراى مرز و محدوده هستند ؛ بويژه در جامعهاى كه برخى از افرادِ آن ، فقير و بيچاره و مستضعف باشند و علاوه بر اين ، مشكلات اقتصادىِ ديگرى نيز در آن جامعه وجود داشته باشد .
عدهاى نيز در پاسخ ، در صورت مسئله اشكال مىكنند و مىگويند : اصلًا مال حلال به مقدار بسيار زياد و انبوه ، قابل جمعآورى نيست و اگر شخصى ثروتِ فراوانى دارد ، يا خودش آن را از راه نامشروع به دست آورده و يا پدرش .
پاسخ صحيحِ اين پرسش چيست ؟
در اسلام ، اصلى به نام اعتدال و اقتصاد در زندگى وجود دارد . اين اصل در كنار قناعت و در برابر اسراف و تبذير قرار دارد .
من امروز توضيحات كوتاهى در بارهء اين اصل ، خدمتِ شما عرض مىكنم .
در ابتدا ، بايد توجه كنيم كه يك انسان آزادِ غربى در يك جامعهء سرمايهدارى ، تفاوتهاى فراوانى با يك انسان متعهد در يك جامعهء اسلامى دارد .
انسان آزاد غربى ، فردى رها و بدون مسئوليت است . او در ميان تمام موجودات عالَم تنها خود را اصل مىشمارد و تنها به فكرِ خودش است . انسانِ رها و بى مسئوليت ، فردى خودبين ، خودخواه و خودپرست است .
او بجز خودش ، هيچ چيزى را به مسئوليت نمىشناسد .
ويژگى انسانِ بى مسئوليت ، لذتطلبى است . او مىخواهد در زندگىاش خوش باشد .
هدفِ او در زندگى ، تنها رسيدن به لذتهاى مطلوبش و فرار از درد و رنج و عذاب و گرفتارى است .
انسانِ بى مسئوليت ، همه چيز را از زاويهء لذتطلبى و دفعِ ضرر و گرفتارى ، مىبيند .
او روحِ انسانى و اخلاق را هم كه مرز بين حق و باطل و خوب و بد را معيّن مىكند ، از همين زاويه مىبيند .
از ديدگاه يك انسانِ بى مسئوليتِ غربى ، اگر دين و مذهب و اخلاق و خداپرستى ، لذتهايش را تأمين كند ، حق و درست است ؛ اما اگر اينها تماسى با منافعِ او داشته باشند يا به او ضررى بزنند ، چنين مذهب و اخلاقى ، باطل و ناحق است . او كار كردن و خدمت به خلق را از همين زاويه مىبيند . بر اساس انديشهء خودمحورى و پرستشِ منفعتِ شخصى ، هنگامى كه يك پزشكْ بيمارش را از خطر نجات مىدهد ، انگيزهء آن پزشك ، خدمت به انسانها نيست ؛ بلكه هدفش تنها به دست آوردنِ پول يا مشهور شدن است .
آن پزشك مىخواهد همه او را به عنوان پزشكى ماهر بشناسند و بگويند : فلان پزشك ، مانند حضرت مسيح ، مُرده را زنده مىكند ! تا به اين ترتيب ، آن پزشكْ مشهور گردد و بازارش سكه شود .
بر اساسِ آن انديشه ، استادى هم كه در كلاس تدريس مىكند ، هدفش گسترش علم نيست ؛ بلكه مىخواهد به عنوان استادى زبردست و خوش بيان ، مشهور شود تا بتواند دستمزد خود را افزايش دهد و پولِ بيشترى به دست آوَرَد .
بر اساس انديشهء منفعتپرستى ، حتى اگر شخصى مربىِ اخلاق شد يا خواست به شكلِ ديگرى به مردم خدمت كند و به عنوان مثال براى مردمْ نان بپزد ، هدفش اين نيست كه مردم گرسنه نمانند ؛ بلكه تنها هدفش ، لذتطلبى و منفعتپرستى و دفعِ ضرر شخصى و كسبِ درآمد براى شخصِ خودش است .
همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 596
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٥٩٦