تخطي إلى المحتوى الرئيسي

همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦
خرج كند و چنين فردى حتى مىتواند با رفاه كامل و تجملات ، زندگى كند . عده‌اى نيز معتقدند كه اين فرد ثروتمندِ مورد مثال ، مجاز نيست كه ثروت خود را هر گونه كه مايل بود ، خرج كند ؛ زيرا در اسلام ، مالكيّت و مصرف و توليد ، همگى داراى مرز و محدوده هستند ؛ بويژه در جامعه‌اى كه برخى از افرادِ آن ، فقير و بيچاره و مستضعف باشند و علاوه بر اين ، مشكلات اقتصادىِ ديگرى نيز در آن جامعه وجود داشته باشد . عده‌اى نيز در پاسخ ، در صورت مسئله اشكال مىكنند و مىگويند : اصلًا مال حلال به مقدار بسيار زياد و انبوه ، قابل جمع‌آورى نيست و اگر شخصى ثروتِ فراوانى دارد ، يا خودش آن را از راه نامشروع به دست آورده و يا پدرش . پاسخ صحيحِ اين پرسش چيست ؟ در اسلام ، اصلى به نام اعتدال و اقتصاد در زندگى وجود دارد . اين اصل در كنار قناعت و در برابر اسراف و تبذير قرار دارد . من امروز توضيحات كوتاهى در بارهء اين اصل ، خدمتِ شما عرض مىكنم . در ابتدا ، بايد توجه كنيم كه يك انسان آزادِ غربى در يك جامعهء سرمايه‌دارى ، تفاوت‌هاى فراوانى با يك انسان متعهد در يك جامعهء اسلامى دارد . انسان آزاد غربى ، فردى رها و بدون مسئوليت است . او در ميان تمام موجودات عالَم تنها خود را اصل مىشمارد و تنها به فكرِ خودش است . انسانِ رها و بى مسئوليت ، فردى خودبين ، خودخواه و خودپرست است . او بجز خودش ، هيچ چيزى را به مسئوليت نمىشناسد . ويژگى انسانِ بى مسئوليت ، لذت‌طلبى است . او مىخواهد در زندگىاش خوش باشد . هدفِ او در زندگى ، تنها رسيدن به لذت‌هاى مطلوبش و فرار از درد و رنج و عذاب و گرفتارى است . انسانِ بى مسئوليت ، همه چيز را از زاويهء لذت‌طلبى و دفعِ ضرر و گرفتارى ، مىبيند . او روحِ انسانى و اخلاق را هم كه مرز بين حق و باطل و خوب و بد را معيّن مىكند ، از همين زاويه مىبيند . از ديدگاه يك انسانِ بى مسئوليتِ غربى ، اگر دين و مذهب و اخلاق و خداپرستى ، لذت‌هايش را تأمين كند ، حق و درست است ؛ اما اگر اينها تماسى با منافعِ او داشته باشند يا به او ضررى بزنند ، چنين مذهب و اخلاقى ، باطل و ناحق است . او كار كردن و خدمت به خلق را از همين زاويه مىبيند . بر اساس انديشهء خودمحورى و پرستشِ منفعتِ شخصى ، هنگامى كه يك پزشكْ بيمارش را از خطر نجات مىدهد ، انگيزهء آن پزشك ، خدمت به انسان‌ها نيست ؛ بلكه هدفش تنها به دست آوردنِ پول يا مشهور شدن است . آن پزشك مىخواهد همه او را به عنوان پزشكى ماهر بشناسند و بگويند : فلان پزشك ، مانند حضرت مسيح ، مُرده را زنده مىكند ! تا به اين ترتيب ، آن پزشكْ مشهور گردد و بازارش سكه شود . بر اساسِ آن انديشه ، استادى هم كه در كلاس تدريس مىكند ، هدفش گسترش علم نيست ؛ بلكه مىخواهد به عنوان استادى زبردست و خوش بيان ، مشهور شود تا بتواند دستمزد خود را افزايش دهد و پولِ بيشترى به دست آوَرَد . بر اساس انديشهء منفعت‌پرستى ، حتى اگر شخصى مربىِ اخلاق شد يا خواست به شكلِ ديگرى به مردم خدمت كند و به عنوان مثال براى مردمْ نان بپزد ، هدفش اين نيست كه مردم گرسنه نمانند ؛ بلكه تنها هدفش ، لذت‌طلبى و منفعت‌پرستى و دفعِ ضرر شخصى و كسبِ درآمد براى شخصِ خودش است .