بنابراين مركز ، صدر است و مرتبهاى وسيعتر از قلب است . « 1 »
در عرف مردم قلب به آن جسم صنوبرى شكل مىگويند كه درون سينه قرار گرفته و محل پمپاژ خون به ساير اعضاء بدن است و خون توسط سياهرگ وارد قلب مىشود و بوسيله سرخ رگ خارج مىگردد . در قديم مىگفتند مغز مركز علم است و قلب مركز احساس و نصف شخصيت انسان ، آن مقدار كه مربوط به احساس و عواطف است مربوط به قلب است ، ولى تجربه خلاف آن را ثابت كرده و با پيشرفتهاى پزشكى و جراحى و پيوند قلب اين نكته بدست آمده كه اگر قلب فرد سخاوتمندى را در بدن فرد بخيل قرار دهيم طبق ديدگاه قديم بايد احساسات و عواطف فرد اول ، به فرد دوم منتقل شود و مثلًا فرد بخيل به فرد سخاوتمند تبديل شود و احساسات او زودتر تحريك شود ، در حالى كه خلاف آن را مشاهده مىكنيم و مىبينيم با اينكه قلب فرد سخاوتمند را درون سينه فرد بخيل گذاشتهاند اما هنوز آن فرد بخيل است و اطباء نيز بر اين صحه گذاشتهاند ، بنابراين معلوم مىشود مركز علوم و احساسات مغز است نه قلب افراد . اينكه در عرف مردم رايج است مثلًا بعد از در آغوش گرفتن فرزند خود مىگويند ( دلم آرام گرفت ) اين دلم ، قلب نيست بلكه از باب مجاز است و در واقع تمام اينها ابزارى است كه توسط مغز كنترل مىشود .
چشم و گوش نيز ابزارى است كه مركز هدايت آن در قلب مىباشد و در واقع شخصيت روحى و روانى انسانها به اين چيزها بستگى ندارد و قلب را در آن سهمى نيست .
هامش
( 1 ) . مصطفوى ، التحقيق فى كلمات القرآن ، ج 6 ، ص 250 ، ذيل ماده « صدر » .