تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
از انسان سخن به ميان آمده و اين كه او از علق آفريده شده ، و داراى ضعف ويژه‌اى است كه اگر خود را بىنياز داند فساد مىكند و پايان كار او بازگشت به سوى خداست . او مرتكب گناه مىشود و نهى از خداپرستى مىكند و خير او در هدايت و تقوى است و تباهى وى در تكذيب حق و پشت كردن به آن است ، و چون مرتكب گناه گردد و چهره دروغگو و خطاكار بگيرد ، اسير دست خدا مىگردد و ياران او نمىتوانند او را نجات بخشند ، و طعمه جهنم مىشود . خواندن اين آيات و تأمل در آنها حالت وحى را ترسيم مىكند : مرد پاكدلى ، دل به خدا داده‌اى ، از جهان بريده‌اى ، از تبار پاكان ، در گوشه‌اى نشسته و از ما سوى الله چشم پوشيده و چشم حق بين خود را به سوى او دوخته است . سرشار از عشق لبريز از جذبات معنوى ، ناگهان از جهان غيب ، از وراى محسوسات صداى دلنوازى را با لحن جذاب و شيرين مىشنود ، صدايى كه مانند اين صداهاى معمولى نيست و لحن روح افزايى كه تاكنون مانند آن را نديده و نشناخته ، صاف و درخشنده مانند شبنم ، ملايم مانند نسيم ، عطرآگين و دلنشين و يادآور هواى گلزار ، اين صدا بر گوش جان او زمزمه مىكند ، و همه احساس او را در جامى بلورين به سوى خود جذب مىكند : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ( ) خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ ؛ شوق او را بر مىانگيزد و بر عشق او زخمه‌اى مىزند ؛ گاهى او را بالا مىبرد ، آن‌قدر اوج مىدهد تا به قرب مقام الهى مىرسد و گاهى توجه او را به جهان و انسان معطوف مىسازد ؛ زمانى فرومايگى و نافرمانى انسان را به ياد او مىآورد و گاهى پايان كار و بازگشت او را