مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ : چرا شما اهل دوزخ شديد ؟
قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ : گويند ما جزو نمازگزاران نبوديم .
وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ : و به تهيدستان و بيچارگان كمك مالى نمىكرديم ؛ « اطعام » در لغت گرچه به معنى خوراندن و غذا دادن است ، ولى ظاهراً مراد از آن در اين جا هر گونه كمك به آنها و رفع نيازمندىهاى ضروريشان اعم از خوراك و پوشاك و مسكن و دارو و مانند آن مىباشد .
وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِينَ : ما با اهل باطل در گفتار و كردار همنشين و همرديف بوديم .
وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيوْمِ الدِّينِ : و پيوسته روز رستاخيز را انكار مىنموديم .
حَتَّى أَتَانَا الْيقِينُ : و اينگونه عمرمان را سپرى نموديم تا مرگ ما را فرا گرفت .
فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَة الشَّافِعِينَ : شفاعت شفاعت كنندگان به حال اين گروه نفعى ندارد ؛ چرا كه « شفع » در لغت به معناى جفت و ضميمه كردن چيزى به چيز ديگر است ، پس بايد فرد شفاعت شونده داراى اعمال و كردار نيكى باشد تا به ضميمه شفاعت شفاعت كننده رستگار گردد .
فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَة مُعْرِضِينَ : چرا آنها از قرآن و يا هر تذكر و يادآورى روى گردان هستند ؟
كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَة : گويا آنان مانند چهارپاى رم كردهاى هستند .
فَرَّتْ مِن قَسْوَرَة : كه از دست صياد يا تيرانداز يا شير فرار كرده است .
در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 434
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٤٣٤