ى
ك نفر از آنها عاجز و ناتوان مىماند ؟ » « 1 »
قرطبى مىنويسد :
« مردى به نام « أبا الأشدّ » فرزند كلده الجحمى كه پهلوان نامدارى بود گفت : من با يك شانهام ده نفر و با يك شانه ديگرم نه نفر را مىزنم و دفع مىكنم . حارث بن كلده گفت : هفده نفر را من دفع مىكنم شما همه ، دو نفر را دفع كنيد ؛ اين سخنها يا به عنوان استهزاء و تمسخر گفته مىشد يا به عنوان وهم و گمان . » « 2 »
خداوند فرمود : آن نوزده نفر از جنس ملائكهاند نه بشر .
2 - فرموده : ما شمارش آنها را وسيله امتحان و فتنه قرار داديم براى كفار ، تا اهل كتاب در دلشان احساس يقين كنند و سبب زيادت ايمان مؤمنين باشد . فتنه بودنش براى كفار اين بود كه آن بىخردان همين را وسيله حمله و هجوم ديدند و سخنان استهزاءآميز مىگفتند . احساس يقين اهل كتاب هم بدين جهت بود كه ديدند اين همان خبر غيبى است كه انبياء سلف از پيش گفتهاند ، و زيادتر شدن ايمان مؤمنين بدين سبب بود كه اينها ديدند كه اهل كتاب اين شمارش را پذيرفتهاند و گفتهاند : اين از اخبار غيبى است كه انبياء گذشته هم خبر دادهاند .
3 - همين گفتار كه سبب بددلى و سخريه كفار شد وسيله احساس يقين اهل كتاب و بيشتر شدن ايمان مؤمنين گرديد .
4 - منظور از تعبير الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ كفار نيست چون
هامش
( 1 ) . طبرى ، جامع البيان ، ج 29 ، ص 100 .
( 2 ) . قرطبى ، الجامع لاحكام القرآن ، ج 19 ، ص 80 .