مردم هم آواز باشد و هم بخواهد خصلت خود بزرگبينىاش را اشباع كند ، هم باطل بگويد و هم بگويد من اين را حق مىدانم ، هم در مقابل خواهشهاى نفس حقير باشد و از تهديدها بترسد ، هم بگويد اين فكر خودم است نه از ترس شماست و نه به خاطر طمع ؛ مجموع اين امور از انسان يك شخصيت ويژهاى مىسازد كه در نگاه ، قيافه ، حركات و سكنات او اثر مىگذارد و اين مطلب را يك روانشناس باريك بين به خوبى تشخيص مىدهد . خداوند در اين فراز كار آن روانشناس باريكبين را انجام مىدهد . در ضمن خدا دوبار او را نفرين كرده : كشته باد او ، باز كشته باد او . اين نفرينهاى قرآن چيست ؟ نفرين ما در حقيقت اين است كه ما از كسى به خاطر يك سلسله خصلتها يا عملها نفرت پيدا مىكنيم و مىخواهيم او محو شود ، ذليل و زبون شود ، و چون نابودى او در دست ما نيست خواست خودمان را بر زبان مىآوريم كه ما چنين چيزى را درباره او مىخواهيم ؛ ولى نفرين خدا حقيقتش اين نيست زيرا : وَ مَا أَمر السَّاعَة إِلّا كَلَمْحِ البَصَرِ أَوْ هُوَ أَقرَبُ « 1 » ، خدا درباره هر كسى هر چه بخواهد بلافاصله انجام مىشود . نفرين او در حقيقت تحقير است ؛ مانند لفظى كه در ميان ما مرسوم است . تهديد ديگر تهديد اخروى است كه جايگاه او آتش است .
سخن از معاد و كيفيت آن
تيزى آتش ويرانگر ، اثر آن بر روى پوست انسان ، مأمورين جهنم از نظر كميت ( نوزده نفر ) و كيفيت ( از جنس فرشتهاند ) امورى
هامش
( 1 ) . سوره نحل ، آيه 77 .