و اما آنچه بايد در اين راه به عنوان هدف در نظر گرفته شود :
1 . نجات از آتش جهنم و غضب خدا ؛
2 . ثواب آخرت و نعيم آن ؛
3 . و بالاخره مرحلهاى كه در آن هيچ رغبت و ميلى به دينى نداشته باشد ، فقط خدا و لقايش او را مشغول سازد و لذتى منظور نظر او نباشد ، تنها مستغرق در خدا باشد .
و در اين باره مطالبى است كه بايد در كتابهاى اخلاقى از آن بحث شود .
معناى توكل
آيه نه
رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلًا ؛ خداى مشرق و مغرب ، معبود به حقى جز او نيست ، او را وكيل خويشتن كن .
منظور از مشرق و مغرب كل عالم طبيعت است و كلمه « ربّ » بيانگر اين است كه نظامى در كل جهان حكم فرماست و محرّك و جهت دهنده و كنترل كننده آن خداست . معبودى كه به راستى معبود باشد جز الله نيست و بايد كارها را به او واگذار كرد و او را وكيل گرفت . خدا را وكيل گرفتن همان توكل به خدا كردن است كه در علم اخلاق بخش مفصلى را به خود اختصاص مىدهد ، و از جنبههاى زير پيرامون آن بحث مىشود :
1 . معناى توكل ؛ 2 . فضيلت آن ؛ 3 . درجات آن ؛ 4 . آيا سعى و