نميدهم و آن را قبول ميكنم . اول اينكه آن فرزندى كه ابراهيم ذبح كرد ، اسماعيل بود يا اسحاق . گفتم در آيات قرآن ، اسماعيل ذكر شده است و اگر قرآن را قبول ندارى در تورات نيز آمده است كه ابراهيم تنها پسرش را قربانى كرد . اسماعيل بزرگتر از اسحاق بوده است و بنابراين فقط اسماعيل است كه مدتى ، تنها پسر ابراهيم بوده است .
بعد گفت : سؤال دومم اين است كه معناى آيه : « كل يوم هو فى شأن » چيست ؟ خداوند مگر روز و شب دارد كه ميگويد : خداوند هر روز كارى انجام ميدهد ؟ گفتم : منظور اين آيه ، احاطه خداوند به همه اشياء است .
در پايان ، كمى از آن حالت خشونت و پرخاشگرى اوليه دست برداشت و گفت : كتابت را قبول ميكنم ولى از آيين خودم دست برنميدارم .
آيات سى و يك و سى و دو
سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيهَا الثَّقَلَانِ * فَبِأَي آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ
اى جنيان و انسيان ، به زودى نظام اين جهان را برمياندازيم و جهانى ديگر پديد ميآوريم و در آنجا به كار شما خواهيم پرداخت . پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار ميكنيد ؟
« نَفْرُغُ » از ماده فراغ ميآيد . اين كلمه اگر با حرف جرّ « من » استعمال شود به معناى تمام شدن كار است . در فارسى وقتى ميگويند از نوشتن كتاب فارغ شدم يا از منبر فارغ شدم ، همين معنا به ذهن ميآيد . اما وقتى با حرف جرّ « لَ » استعمال شود معناى ديگرى پيدا مىكند . « فَرَغَ له » ، يعنى آهنگ كارى كردن . وقتى انسان كارهاى ديگرش را رها مىكند و
در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 334
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٣٣٤