تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
خلقت انسان در اين آيات ، مسئله خلقت انسان دوباره تكرار شده است . ابتدا اصل خلقت را گوشزد نمود و اكنون جنس خلقت بشر را . در مورد خلقت انسان چند نظريه و چند مسئله وجود دارد كه قطعى نيست . موضوع اول ، نفس انسانى است كه آيا مجرد است يا نه ؟ و اگر مجرد است آيا از ابتدا به صورت مجرد از جاى ديگرى آمده و به بدن متصل شده يا اينكه به شكل ديگرى است . معمولًا روح را مجرد و جداى از اين عالم ميدانند . روح ، موجودى مجرد است كه بعد از خلق بدن به آن تعلق ميگيرد و پايبند آن مىشود . حافظ نيز همينطور فهميده بود :
من ملك بودم و فردوس برين جايم بود * آدم آورد در اين دير خراب ، آبادم
وقتى ما به عالم طبيعت آمديم ، خداوند ما را محبوس بدن كرد و علاقه‌اى بين ما و بدن بهوجود آورد . البته چگونگى اين علاقه به درستى تبيين نشده است . روح در كجاى بدن قرار دارد ؟ در سر قرار دارد يا در قلب و يا در كل بدن منتشر است ؟ و يا اصلًا علقه روح به بدن مانند علقه سلطان به مملكت است . مرحوم صدرا نظريه جديدى ارائه كرد . وى روح را در ابتدا حادث و جسمانى ميداند كه در نهايت و پس از تكامل ، مجرد مىشود و بقاى روحانى پيدا مىكند . روح و بدن در ابتدا يك چيزند ولى در مسير تكامل ، روح شكل ميگيرد و خالص مىشود و به تدريج ، از ماديت خارج و به تجرد ميرسد . سپس روح مستقل مىشود و بدن ميپوسد و از بين ميرود ولى روح به حيات جاودان خود ادامه ميدهد . جملهء مشهور ملاصدرا در