ميگويند شخصى به نام عبدالحسين ، ملقب به زرين تاج ، حرفهاى عجيبى ميزده است . بعد از مدتى ادعا كرد : خدا وجود ندارد و من با هفده دليل ثابت ميكنم خدايى در كار نيست و هر كس بخواهد ، با او مناظره ميكنم . مدتى گذشت و مقروض و گرفتار شد . به او گفتند : براى خلاصى از اين قرضها بهتر است خودت را بكشى تا خلاص شوى . او هم به حمامى رفت و خودش را كشت ولى با خون خودش روى ديوار حمام اين شعر را نوشته بود :
ما همه شيران ولى شير علم * حمله مان از باد باشد دم به دم
حملهمان پيدا و ناپيداست باد * جان فداى آن كه ناپيداست باد
گاهى غبار غفلت نميگذارد انسان حقيقت را ببيند ؛ اما وقتى انسان در طوفان دريا گرفتار شد ، يا در هواپيما دچار سانحه هوايى شد ، يا بچهاش مرض ايدز يا سرطان گرفت ، در اين حالات ميتواند شفافتر ببيند و حرف بزند .
خلاصه اينكه ، سيد قطب معتقد است همه موجودات يك رابطه عبوديت ذاتى با خدا دارند . اين عبوديت در انسان يك جلوه دارد ، در ملك جلوه ديگرى دارد و در درخت و جمادات بهگونه ديگرى ظهور مىكند .
عبوديت بر حسب شرايط هر موجود فرق مىكند . يك درخت و يا يك گوسفند نيز عبادت مىكند ، ولى ما نحوه عبادت آنها را نميفهميم . تسبيح گفتن انسان با حنجره و لب و دهان است ، ولى تسبيح گفتن جمادات بهگونه ديگرى است . مثلًا در روايات آمده است كه خود ريشه دواندن گياهان در زمين به معناى سجدهء آنها است .