تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
فقط حرف زدن معمولى نيست ؛ بلكه هر گونه اشاره و كنايه‌اى را نيز شامل مىشود . دو نفر تاجر را ميشناختم كه با تبانى يكديگر ، در دو منطقه ، به تجارت مشغول بودند و وضع خوبى داشتند . پس از مدت كوتاهى ثروت كلانى بهدست آوردند . تاجران ديگر حساس شدند و خواستند كه از كار اينها سر در آورند . بعد متوجه شدند كه هر چند وقت يك بار ، به يكديگر تلگراف ميزنند و جنس مورد نياز منطقهء خود را سفارش ميدادند . مثلًا يكى از آنها تلگراف ميزد كه الآن در اين منظقه شكر كمياب شده است ، هر چه شكر در آن منطقه هست خريدارى كن و به اين منطقه بياور . گاهى نيز متقابلًا ، اين يكى براى ديگرى تلگراف ميفرستاد . تاجران ديگر براى اينكه با اين دو تاجر برجسته و سرآمد مقابله كنند ، رفتند و تلگرافچى را خريدند . هر وقت يكى از آن دو تلگراف ميزد ، قبل از اينكه تلگراف به دست ديگرى برسد ، به دست تاجران ديگر ميرسيد و آنها از كمبودهاى آن منطقه با خبر ميشدند و سريع اقدام به خريد جنس مورد نياز ميكردند و به آن منطقه ميبردند . مدتى كه گذشت آن دو تاجر متوجه قضيه شدند و به جاى استفاده از كلمات واقعى از رمز استفاده كردند . مثلًا به جاى اينكه بنويسند شكر مورد نياز است ، مينوشتند كه استخوان مورد نياز است و تاجران بى خبر ، ميرفتند هر چه استخوان در بازار بود خريدارى ميكردند ، بى خبر از آنكه منظور او شكر بوده است . و بدين صورت تاجران ديگر ، مدتى شكست‌هاى مالى سنگينى متحمل شدند . خوب بيان همين است كه انسان بتواند ما فى الضمير خود را به