گاه براى اين كه خود را بى تقصير و زن را مستحق اين طلاق نشان دهد ، تهمتهايى را به آن زن وارد مىكند تا با اين تهمتها اموالى را كه به او داده پس بگيرد ؛ مثلًا مىگويد اين زن دستش كج است و از خانه چيزهايى را برده ، يا مىگويد با نامحرم رابطه نامشروع داشته است و . . . . خدا در اينجا اين مردها را توبيخ مىكند و مىفرمايد : آيا شما از زن مالى را كه دادهايد پس مىگيريد در حالى كه به او تهمت مىزنيد و گناه آشكارا مىكنيد ؟
آيه بيست و يك
وَكَيفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَى بَعْضُكُمْ إِلَى بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنكُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا ؛ و چگونه آن [ مهر ] را ميستانيد با آنكه از يكديگر كام گرفتهايد ، و آنان از شما پيماني استوار گرفتهاند .
اين آيات راجع به طلاق دادن همسر و ازدواج مجدد مىباشد . در آيه قبل ، خداوند بيان مىكند اگر زن و شوهر نتوانستند با هم و در كنار هم با صلح و صميميت زندگى كنند از هم جدا شوند ، اما شوهر بايد مهريه زن را به صورت كامل پرداخت كند و آيه در واقع لحن مؤاخذه و تعجب دارد كه شوهر با اينكه از همسر كام بر گرفته چگونه راضى مىشود مقدارى از مهر زن را نپردازد .
همانطور كه از ابن عباس ، مجاهد و سدى نقل شده است « 1 » جمله
هامش
( 1 ) 3 . طبرسى ، مجمع البيان ، ج 3 ، ص 42 .