پيشنهادات و انتقادات علمى خود ، ما را يارى دهند تا بتوانيم تصويرى كلى و منسجم از اقتصاد اسلامى ارائه دهيم . همانطور كه اشاره شد با وجودى كه تلاشهاى زيادى در اين زمينه صورت گرفته است ، اما همچنان موضوع مذكور نياز به بازنگرى و تدوين دقيق دارد .
تعريف اقتصاد اسلامى و تأثير نهادها بر اقتصاد
با توجه به اين كه علم اقتصاد فعلى در واقع علم بررسى پديدههاى دوران سرمايهدارى است و انسان آن دوره و فروض و شرايط همان دوران مبناى آن بوده است ، ويژگىهاى مخصوص به خود را دارد . به خاطر اين كه نحوه تفكر انسان ، اومانيستى بوده ، رفتارهاى توليدى و توزيعىاش متناسب با همان انديشه است . انسان آن دوره در اصل ، انسانى است كه اصالت را از خدا گرفته و به خود بخشيده است . لذا اين اقتصاد نمىتواند همان اهداف و اصولى را داشته باشد كه يك اقتصاد اسلامى داراست . انسان مسلمان معتقد به اصالت خداى تعالى ، مالكيت او و قانونگذارى از ناحيه او مىباشد . در مكتب اسلام ، انسان در تمامى رفتارهايش در جستجوى كسب رضاى خدا مىباشد و به دنبال اشباع انگيزههاى فردى و شخصى و ارضاى حسّ افزونطلبى نيست ؛ به عبارت ديگر غايت تكاپوى انسانى در فرهنگ اسلامى ، قرب به خدا است . در نتيجه نمىتوان پذيرفت همان تئورىها ، الگوها ، روابط موجود بين متغيرها ، برنامهها و
در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 330
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٣٣٠