غمگين مباش و با يارى و راهنمايى ما كشتى را بساز و نبايد در حق غرق شدگان شفاعت كنى .
نوح به ساختن كشتى پرداخت . مردمان كوردل و نادان كه بر او مىگذشتند و تلاش او را در ساختن كشتى مىديدند او را به باد مسخره مىگرفتند و از ته دل به كار او مىخنديدند ، نوح مىگفت : اگر شما امروز ما را مسخره مىكنيد روزى خواهد رسيد كه ما هم شما را مسخره كنيم ، آرى به زودى خواهيد فهميد كه عذاب ذلّت بار خدا به كه رو مىآورد و كيست كه در خور استهزاء است .
« كار كشتى تمام شد ؛ وعده خدا سر رسيد ؛ از هر بلندى آب جوشيد ؛ آب چشمهها زياد گشت باران سرازير شد ؛ آب زمين و آسمان به هم مخلوط گرديد ؛ نوح با ياران خود سوار كشتى شدند و از هر حيوانى ، نر و مادهاى در كشتى جاى دادند ؛ كشتى به كمك و عنايت خداوند به راه افتاد ؛ سينه موجهايى را كه روى هم مىغلطيدند مىشكافت و پيش مىرفت ؛ نوح از عرشه كشتى نگاه مىكرد ، ناگاه پسر خود را ديد كه خطرناكترين دقائق حيات را مىگذراند و با مرگ فلاكتبارى دست به گريبان است ، دعوتش كرد كه ايمان بياور و به كشتى درآى و جان خود را از اين مهلكه برهان . پسر در مقابل اين نداى آسمانى سرسختى نشان داد و به سخنان پدر گوش فرا نداد ، گفت : به كوهى كه مرا از خطر طوفان نجات بخشد پناه مىبرم . نوح گفت : اى پسر ! امروز پناهى براى كسى
در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 327
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٣٢٧