شده است ؛ مثلًا وقتى كه شاعر مىگويد :
دوش مرغى تا به صبح مىناليد * عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
يا مىگويد :
بلبلى برگ گلى خوش رنگ در منقار داشت * واندر آن برگ و نوا خوش نالههاى زار داشت
گفتمش در عين وصل اين ناله و فرياد چيست ؟ * گفت ما را جلوه معشوق بر اين كار داشت
يا اين كه مىسرايد :
نخودى گفت لوبيايى را * كز چه من گِردم اين چنين تو دراز ؟
و يا در نثر ، مانند كتاب كليله و دمنه ، داستانسرايى مىكند .
نمىتوان گفت : اين مطالب دروغ است و گوينده آنها دروغگو است ، زيرا اين زبان ، زبان نمادين است كه در آن مىتوان از زبان همه چيز و همه كس ، حتى از زبان آدمى ، سخن گفت . اگر گفته شود : « حكيمى گفت » ، « اديبى گفت » يا « ظريفى چنين گفت » ، نبايد تصور نمود كه حتماً بايد حكيمى يا اديبى يا ظريفى آن سخن را گفته باشد ، بلكه گوينده مىتواند سخن خويش را از زبان آنها بيان نمايد .
برخى از نويسندگان كتب قصص قرآن ، داستانهاى قرآن را با اين سبك و روش بيان كردهاند . ما اين بحث را در مقاله « مشكل ما در فهم قرآن » به طور مشروح آورده ، نقد و رد كرديم .
ج ) راه حل سومى نيز به نظر مىرسد كه در هيچ يك از كتابهاى تفسير ، بدان اشاره نشده است و ما به عنوان يك احتمال ،