هامش
راهنمايى در حد مصالح و مفاسد موجود در همان حكم است . ثانياً : اگر نهى مولوى بود و توبه آن نيز توبه عبودى و بندگى و رجوع از مخالفت نهى مولوى بود ، لازم بود كه آدم پس از قبول توبه ، به بهشت برگردد . زيرا توبه معصيت را در حكم عدم مىكند ، در حالى كه آدم به بهشت برگردانده نشد . ثالثاً : تمام تكاليف شرعيه بعد از هبوط آدم به زمين بوده است ، لذا در وقت مخالفت نهى مزبور وتناول از درخت ، هنوز هيچ حكمى بر آدم تشريع نشده و تكليف مولوى در كار نبوده است . بنابراين مخالفت آدم عصيان به حساب نميآيد . به علاوه عصيان از نظر لغت مفهوم عام خود را دارد و در اوامر و نواهى مولوى و ارشادى به كار مىرود و اگر در شرع اسلام ظاهراً فقط در موارد تكاليف مولوى به كار مىرود ، اين اصطلاح همان حقيقت متشرعه است كه بعدها اين كلمه در همين مورد خاص به كار رفته است . و اما اين كه خداوند فرموده : فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ منظور از ظلم در اينجا همان ظلم به نفس است كه آدم به واسطه اين مخالفت با نهى خداوند خود را به زحمت انداخت ، نه آن ظلم مذمومى كه در باب بندگى و پرستش است . و كلمه « غوى » در قول خداوند وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى عبارت است از عدم توانايى و قدرت بر حفظ واعتدال در مقصد ، و اين هم در امور مولوى و هم در امور ارشادى به كار مىرود و به اختلاف موارد تغيير مىكند . ] طباطبائى ، الميزان ، ج 1 ، ص 136 - 138 [
در تفسير نمونه به جاى نهى مولوى و ارشادى تعبير به نهى كراهتى و تحريمى شده است . و حضرت آدم نهى كراهتى شده بود ؛ زيرا كه نهى ارشادى احتياج به آمرزش و غفران ندارد ، در حالى كه آدم از خداوند تقاضاى غفران و آمرزش كرد . ] مكارم ، تفسير نمونه ، ج 6 ، ص 123 - 124 [ .
علامه مجلسى به نقل از سيد مرتضى در اين باره چنين مىگويند :
الف - اين كه خداوند به حضرت آدم نسبت عصيان داده ؛ در بيان آن گفته شده كه : عصيان يعنى مخالفت امر ، و امر از طرف خداوند هم شامل واجب و مستحب هر دو مىشود و همانطورى كه ترك واجب موجب عصيان مىشود ترك مستحب نيز بر آن عصيان اطلاق مىگردد .
ب - اين كه خداوند فرموده است ( غوى ) غوى به معنى نرسيدن به مقصود است كه در اين جا اگر آدم از آن درخت نميخورد به ثواب زيادى مىرسيد ، ولى خوردن از درخت مانع از رسيدن به آن مقصد شد .
ج - اين كه فرموده است ( فتاب عليه ) توبهاى كه موجب اسقاط عقاب باشد نيست ، چرا كه اگر خدا عقاب را از انسان بر مىدارد به خاطر لطف و تفضل خداوندى اوست ، نه به علت توبه ما ، بلكه توبه موجب استحقاق ثواب است . و لذا چه بسا ممكن است كسى در مقابل گناهانى كه انجام نداده است توبه كند ، چنان كه از مضامينبعضى ادعيه نيز اين امر
مشهود و پيداست . و اگر هم توبه را موجب اسقاط عقاب بدانيم در اينجا توبه را به معنى مجازى آن مىگيريم نه حقيقى .
د - اين كه فرموده است : فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ ؛ اين همان است كه خداوند از قول آدم و حوا نيز نقل فرموده كه گفتند : رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا و ظلم در اينجا به معنى محروم كردن خود از ثواب است ؛ كه اگر آدم از آن درخت نميخورد به ثواب بيشتر و بهترى مىرسيد .
ه - - اين كه فرموده است : ( ألَم أنهاكما . . . ) آيا شما را نهى نكردم ؟ اينجا منظور نهى تنزيهى ارشادى است نه تحريمى ؛ تا مخالفت با آن موجب معصيت شود . ] بحار الانوار ، ج 11 ، ص 198 - 203 به نقل از تنزيه الانبياء ، سيد مرتضى علم الهدى [ . جهت توضيحات بيشتر رجوع كنيد به : ] خوئى ، منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه ، ج 2 ، ص 102 - 104 [ .