هامش
همين دليل خداوند در حق داود گفت : إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً ] سوره ص ( 38 ) : آيه 26 [ و در حق هارون حكايت از موسى : هَارُونَ اخْلُفْنِى فِى قَوْمِى ] سوره اعراف ( 7 ) : آيه 142 [ . اين قول را هم از امر خدا گفت ، و درباره خليفه بازپسين فرمود : لَيسْتَخْلِفَنَّهُم فِى الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ ] سوره نور ( 24 ) : آيه 55 [ . هر كجا خلافت را ذكر كرد به خود حواله كرد تا معلوم شود كه كسى در اين معنا بهره ندارد ] روض الجنان ، ج 1 ، ص 129 [ .
در تفسير الكبير وطبرى آمده است : از ابن عباس روايت شده كه منظور خلافت آدم ( ع ) است از جن كه قبل از او ساكن در زمين بود ؛ از ابن مسعود و ابن عباس و سدى روايت شده است كه منظور خلافت آدم بود از خداوند چرا كه او در بين مخلوقات خداوند مكلف به نيابت از خدا حكم مىكرده است . اين قول مورد تأييد آيه شريفه : إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِى الْأَرْضِ فَاحْكُم بَينَ النَّاسِ بِالْحَقِّ . . . نيز مىباشد . اين دو قول بر اين پايه استوارند كه منظور از خليفه آدم ( ع ) است و بعضى بر اين مبنا قرار دارند كه منظور از خليفه اولاد و ذريه آدم است ، چرا كه آنها فساد و خونريزى به پا كردهاند نه آدم ( ع ) . مىگويند منظور از اين خلافت ، خلافت گروهى به جاى گروه ديگر است . اين قول حسن بصرى است و مورد تأييد آيه شريفه : وَهُوَ الَّذِى جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الأَرْضِ مىباشد ] رازى ، تفسير الكبير ، ج 2 ، ص 165 و 166 و طبرى ، جامع البيان ، ج 1 ، ص 199 و 200 [ .
زمخشرى در يك قول آدم را خليفه ملائكه مىداند چرا كه آنها قبل از انسان ساكن زمين بودهاند و در قول ديگر او را خليفه خدا مىداند و به آيه : إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِى الْأَرْضِ استناد مىكند ] الكشاف ، ج 1 ، ص 124 [ .
ميبدى آدم را خليفه پيشينيان كه در زمين ساكن بودهاند مىداند ] كشف الاسرار ، ج 1 ، ص 133 [ .
ابن عربى چنين نظرى دارد : « إن أراد فى ذلك من يخلف من مضى فى الأرض من الأُمم قبلنا و الملائكة ، و هو الأظهر ، فيدخل تحت هذه اللفظة آدم و ذريته الكافر والمؤمن ؛ و إن أراد بالخلافة النيابة منه تعالى فى خلقه فتختصّ بذلك الرسل و الوجهان صالحان بذلك » ] ابن عربى ، ايجاز البيان فى ترجمة القرآن ، ج 1 ، ص 96 و 97 [ .
البته محيى الدين بعد از اين بيان به استناد آيه شريفه : أتجعل فيها . . . نظر اول را تقويت مىكند و مىگويد : آيه ظهور در آن دارد كه آدم و ابناء او خليفه ملائكه در روى زمين هستند ؛ « لأنّهم لو فهموا من الحقّ فى خطابه أنّ المراد غيرهم لما أجابوا بهذا الجواب . هذا جواب على أنّهم أجابوا من حيث ما فهموا » . سپس مىگويد : ظاهر اين است كه ملائكه درست فهميدند كه منظور خداوند همان نظر اول بودكه آدم و ابناى او از پيشنيان و ملائكه خلافت كنند لذا اين سؤال و اعتراض را مطرح كردند . وى همچنين در ] رحمة من الرحمن ، ج 1 ، ص 104 [ اين نظر را هم مطرح مىكند كه خليفه اصلى و اوّلى خداوند ، پيامبر اسلام است و آدم و انبياى ديگر در اين مقام نيابت از پيامبر داشتند .
ابن كثير منظور را خلافت بعضى از بعض ديگر مىداند ، به استناد آيه : هُوَ الَّذِى جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ فِى الْأَرْضِ ] سوره فاطر ( 35 ) : آيه 39 [ و آيه وَيجْعَلُكُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ ] سوره نمل ( 27 ) : آيه 62 [ ] ابن كثير ، قصص الانبياء ، ج 1 ، ص 37 [ .
در اطيب البيان آمده است : منظور خلافت الهى است هم تكويناً و هم تشريعاً ] طيب ، الطيب البيان ، ج 1 ، ص 497 [ .