ذكر نمودهاند . « 1 » برخى از فقها نيز در اين رابطه نوشتهاند :
« از تتبّع در اكثر كلمات اهل لغت به دست مىآيد در مفهوم تعزير ، ضرب و زدن ملاحظه نشده است ؛ بلكه اكثراً تعزير را به منع ، تأديب ، ردّ ، ملامت نمودن و يارى كردن معنا كردهاند . و اينكه ديده مىشود در معناى تعزير در بعضى كلمات اهل لغت و فقها و يا بعضى از روايات عنوان ضرب ذكر شده ، از باب ذكر مصداق شايعِ منع و تأديب و ملامت كردن است ؛ و نيز از آن جهت است كه ضرب آسانترين وسيلهاى است كه هميشه در اختيار همه كس مىباشد ؛ و با فرهنگ و عادات قرون گذشته نيز مناسبتر بوده است ؛ نه اينكه تعزير از معناى اوّلى خود در لغت ، نقل شده باشد ، و يا به عنوان حقيقت شرعيه ، معناى ضرب در آن ملاحظه شده باشد .
بنابراين ، هر آنچه را كه موجب منع و تأديب گناهكار و ردّ او از حالت گناه گردد ، شامل مىشود ؛ حتّى مانند توبيخ ، غلظت كلام ، عبوس نمودن چهره ، نصيحت كردن ، توجّه دادن شخص گناهكار به گناه خود و امثال اينها را در برمىگيرد . در روايتى از حضرت امير ( ع ) آمده است كه :
« رُبّ ذنب مقدار العقوبهء عليه إعلام المذنب به »
. « 2 » در اين روايت ، اعلام نمودن گناه به شخص ، نسبت به بعضى افراد عقوبت و تعزير او محسوب شده است . ضمن آنكه در بعضى روايات به جاى « تعزير » لفظ « عقوبت » ذكر شده است ؛ مانند همين روايت .
بنابراين ، تعزير به هيچ وجه در ضرب و زدن متعين نيست ؛ و اصولًا در مواردى كه تأديب و منع گناهكار و تنبّه او و ديگران با امور ديگرى كه در مقايسه با ضرب و زدن خفيفتر است ممكن باشد ، تعزير با ضرب جايز نيست ؛ زيرا ، تعزير بر خلاف اصل اوّلى مورد قبول عقل و شرع مىباشد و جواز آن به دليل
هامش
( 1 ) . احمد اردبيلى ( محقّق اردبيلى ) ، مجمع الفائدة و البرهان ، ج 13 ، صص 176 و 177 ؛ على كريمى جهرمى ، الدرّ المنضود فى احكام الحدود ( تقريرات درس فقه آيت الله گلپايگانى ) ، ج 1 ، ص 20 ؛ ميرزا جواد تبريزى ، اسس الحدود و التعزيرات ، ص 7 .
( 2 ) . عبدالواحد تميمى آمدى ، غرر الحكم و درر الكلم ، ج 4 ، ص 73 ، ح 5342 .