تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنبيه بدنى كودكان در نظام بين الملل حقوق بشر و فقه اماميه (فارسى) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
دالانى براى جرم‌هاى بزرگ است . هنگامى كه « كظم غيض » و « عفو » نسبت به بزرگسالان ، يك ايده و مثل اعلاى اخلاقى در تعاليم اسلامى محسوب مىشود ، به طريق اولى اعمال اين خصيصه‌ى اخلاقى در مورد كودكان و خردسالان بسيار بجا خواهد بود . به همين دليل است كه از تنبيه بدنى به خاطر تشفّى قلب و انتقام نهى شده است ؛ و آن را محدود به اصلاح رفتار كرده‌اند . حضرت على ( ع ) در اين رابطه مىفرمايد : « ينبغى لمعلّم الأطفال أن يراعى منهم حتّى يخلص أدبهم لمنافعهم وليس لمعلّمهم فى ذلك شفاء من غضبه ولا يربح قلبه من غيظه ، فإنّ ذلك إن أصابه فإنّما ضرب أولاد المسلمين لراحة نفسها وهو ليس من العدل » . « 1 » مطلب ديگر اين است كه اگر كودك پيش از آن‌كه تنبيه شود ، متنبّه و اصلاح شد و رفتار نامطلوب را ترك كرد ، نبايد او را تنبيه كرد ؛ چه آن‌كه هدف از تنبيه و تأديب ، آگاهى و اصلاح كودك است كه حاصل شده است ؛ هنگامى هم كه هدف حاصل شد ، ديگر تنبيه معنى ندارد . همين طور است نسبت به بعد از تنبيه ، كه اگر رفتار كودك اصلاح شد - هدف از تنبيه محقّق شد - ديگر تنبيه او نبايد تداوم داشته باشد ؛ و رفتار خلاف او را به رُخش كشيد و آن را بهانه‌اى براى تنبيه و سرزنش وى قرار داد . هم‌چنين در صورتى مىتوان كودك را تنبيه كرد كه علم به خلاف و بد بودن عمل و كيفر داشتن آن داشته باشد . و در غير اين صورت ، تنبيه كودك لغو و بيهوده خواهد بود و عملى ممنوع و نادرست است . محمّد بن خالد مىگويد در مدينه بودم ، غلامى - پسر بچه‌اى - را آوردند كه مرتكب دزدى شده بود ؛ از امام صادق ( ع ) در مورد او پرسيدم ، حضرت فرمود : از او مىپرسى : آيا مىدانى كه دزدى كيفر دارد ؟ اگر مىدانست كه دزدى كيفر دارد ، و كيفر آن چقدر است ، او را عقاب - تنبيه بدنى - مىكنى ، و اگر نمىدانست رهايش مىكنى . « 2 » شايد بتوان گفت : چنين چيزى هم در
هامش
( 1 ) . منهج التربية للطفل ، ص 371 ، به نقل از : سيد جواد حسنى ، بررسى تحليلى تنبيه از منظر روايى ، فقهى و روانشناسى ، ص 58 . ( 2 ) . محمّد بن حسن حرّ عاملى ، وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 525 ، باب 28 از ابواب حدّ السرقة ، ح 11 : « وعن حميد بن زياد ، عن عبيدالله بن أحمد النهيكى ، عن ابن أبى عمير ، عن عدة من أصحابنا ، عن محمّد بن خالد بن عبدالله القسرى قال : كنت على المدينة فأتيت بغلام قد سرق فسألت أبا عبدالله ( ع ) عنه فقال : سله حيث سرق هل كان يعلم أن عليه فى السرقة عقوبة ؟ فان قال : نعم ، قيل له : أى شئ تلك العقوبة ؟ فإن لم يعلم أن عليه فى السرقة قطعاً فخل عنه ، فأخذت الغلام وسألته فقلت له : أكنت تعلم أن فى السرقة عقوبة ؟ قال : نعم ، قلت : أى شئ هو ؟ قال : [ الضرب ] أضرب فخليت عنه » .