ولى مىشود . علاوه بر آنكه احسان صرفاً يك عنوان قصدى نيست ، تا اينكه اگر مؤدِّب قصد احسان داشت ، ديگر ضامن نباشد .
مبحث سوّم : مقايسه و جمع ميان دو ديدگاه فقه اماميّه و نظام حقوق بشر
پس از بررسى رويكرد هر يك از دو نظام حقوق بشر و فقه اماميّه در خصوص تنبيه بدنى كودكان ، در مقام مقايسه و جمع بين اين دو ديدگاه ، بايد گفت :
اسلام و نظام بينالملل حقوق بشر در رابطه متقابل خود ، زمانى مىتوانند با اجراى صحيح و مساعدت جامعه انسانى در نيل به سعادت نقش داشته باشند كه مفاهيم دينى و حقوق بشرى در فضايى تهى از دغدغه ، تشويش و پيشداورى ، بر اساس اصل « دگرپذيرى » به شناسايى يكديگر و تبادل انديشه بپردازند .
از اين رو ، بر خلاف اين ديدگاه كه نظام بينالمللى حقوق بشر و فقه اماميّه در مسأله تنبيه بدنى كودكان به هيچ وجه توافق ندارند ، نكاتى سبب نزديكى اين دو رويكرد به يكديگر مىشود . پارهاى از ادلّه ، نظير : وهن به اسلام ، مصالح و مفاسد احكام ، واقعيّتها و ضرورتهاى موجود جامعه ، مقاصد الشريعه و اصل لزوم وفاى به عهد نيز ما را در اين رابطه يارى مىنمايند .
1 . اصل عالىترين منافع كودك ( رعايت مصلحت و غبطه كودك )
از جمله اصولى كه در رابطه با حقوق كودكان ، چه درديدگاه اسلام شيعى و چه در ديدگاه نظام بينالملل حقوق بشر ، پيوسته مورد توجّه بوده ، و قوانين و احكام مربوط به كودك را تحت پوشش قرار مىدهد ، اصل « عالىترين منافع كودك » « 1 » يا « غبطه و مصلحت كودك » است ؛ به همين دليل ، در ادامه به بررسى اين اصل براى تعامل بين دو رويكرد مىپردازيم :
هامش
( 1 ). The Best Interest of Child .