اول : رابطه نظرى ايشان با منطقه الفراغ چيست ؟ با توجه به نظريهء ايشان آيا لازم نمىآيد كه ما كليه مسائل را فقه زده كنيم ؟ آيا اصلًا نياز است كه در مسائلى كه حكم مسلم وجود ندارد آن را از مباحث كارشناسى خودش خارج و وارد قواعد ظاهرى فقه نماييم ؟ اصلًا چه لزومى دارد كه دايرهء فقه اينقدر وسيع شود ؟ ضمناً ما در بسيارى از مسائل قديم فقه با كمبود و يا تعارض نصوص مواجه هستيم ، چگونه فقه سياسى و مسائل آن را از نصوص استخراج نماييم ؟ دوم : قواعد فقه سياسى كدام است ؟ آيا مراد ايشان تمسك به اين قواعد در شبهات موضوعيه است يا حكميه ؟ شايد تلقى اين دوست عزيزمان اين باشد كه ما در مباحث فقهى حدأقلى هستيم و فقه همهء مباحث را در سه سطح همهء افراد و همهء شؤونات و همهء زمانها و مكانها در بر نمىگيرد ، بلكه كلياتى از آن گفته شده و مقدارى از آنها هم در حوزهء منطقه الفراغ است . شايد به نوع مبانى بر گردد !
جواب : اين نكته به ذهنم مىرسد كه ما الزام نداريم همهء قواعد فقهى را بگوييم كه مثلًا در همهء موارد قواعد فقهى وجود دارد . حالا در بحث مثلًا منطقهء الفراغ كه شهيد صدر مطرح كردهاند ؛ درست است مىبينيد بعضى از قواعد ما هم قواعد امضائى فقه ماست يعنى بعضى از قواعد را خود فقه تأسيس كرده است و بعضى از قواعد هم قواعد امضائى است .
نشست هاى علمى مركز فقهى أئمه أطهار (ع) (فارسى) — صفحة 182
مساهمون: مركز فقه الأئمة الأطهار ( ع )
ص١٨٢