مىشويم و اين خصلت اجتماعى موضوعات سياسى است . مثلًا اگر انتخابات را در نظر بگيريم خودش يك امر جمعى است . من اگر تنها رأى بدهم به كار من انتخابات نمىگويند و شركت در انتخابات نيست ؛ انتخابات زمانى است كه چند نفر در يك امر شركت مىكنند . ماهيت انتخابات قوامش به جمعى بودنش است . يكى ديگر از ويژگيهاى امر سياسى انعطاف پذيرى است ، امر سياسى امرى است انعطاف پذير و نوعى سياليت در آن وجود دارد . حالا فقه به عنوان دانشى كه ارزشهاى ثابت دينى را مىخواهد دربارهء سياست متغير بيان كند به يقين جايگاه متفاوت و هويت سياسى خاصى پيدا مىكند كه اين را از ديگر شاخههاى فقه متمايز مىكند . اگر چه عرض كردم از نظر مبنايى و روشى كاملًا فقه سياسى وابسته به فقه است و تفاوت مبنايى و روشى وجود ندارد ، اما تفاوت موضوعى تفاوت بسيار حساسى است . بنابراين من خلاصه مىكنم نكته اولم در مورد فرمايش جناب آقاى شريعتى اين است كه تعريفى كه ايشان از قواعد فقه سياسى ارائه مىكند و قلمروى كه برايش تعيين مىكند تقريباً يك قلمرو محدودى است كه از تعريف حداقلى از فقه سياسى نشأت گرفته است . ليكن به نظر مىرسد كه امروزه اگر ما فقه سياسى را به سياست و به حكومت اسلامى پيوند مى زنيم و جايگاه معرفتى برايش قائل هستيم ، بايد آن را ارتقاء ببخشيم . اين نكتهء اول ، نكتهء دوم ان شاء الله در نوبت بعد .
نشست هاى علمى مركز فقهى أئمه أطهار (ع) (فارسى) — صفحة 161
مساهمون: مركز فقه الأئمة الأطهار ( ع )
ص١٦١