معتقدند كه هدف اساسى فقه ارائهء مدل و يا سيستم نيست و نظام به معناى سيستم را ارائه نمىكند . در زندگى سياسى مدلسازى توسط خودمان انجام مىگيرد منتها با ارجاع به متون دينى و با بكارگيرى روش اجتهادى . من وارد اين ديدگاه سوم نمىشوم اما حدأقل اين را مىخواهم تأكيد كنم كه قطعاً اگر نگاه ما به فقه و فقه سياسى اين گونه باشد كه فقه سياسى در حوزهء تمدن اسلامى و در زندگى سياسى مسلمانها نقش دانش تنظيم كننده زندگى سياسى را بر عهده دارد ديگر نمىتوانيم قواعد را محدود كنيم به قواعدى كه صرفاً كارش كشف حكم شرعى است .
نكتهء ديگر اين كه همانطور كه گفتم تعريف ما هم از فقه سياسى تابعى از هويت معرفتى فقه سياسى است و اين كه چه هويتى را به لحاظ معرفتى براى فقه سياسى قائل هستيم . من فكر مىكنم عمده تعاريفى كه تا به حال از فقه سياسى صورت گرفته به يك نكته كمتر توجه كردهاند و آن نكته اين است كه هويت فقه سياسى هويت ارتباطى بوده و از اقسام علوم و دانشهاى ارتباطى است . دانشهاى ارتباطى دانشهايى هستند كه هويت معرفتى خودشان را در ارتباط و در وضعيت ارتباطى پيدا مىكنند . فقه سياسى دانشى است فقهى اما سياسى . در ارتباط بين فقه و سياست است كه دانشى به نام فقه سياسى شكل مىگيرد . ارتباط فقه سياسى با فقه در دو حوزهء مبنايى و روشى است ، يعنى مبانى خودش را از فقه مىگيرد ، روش خودش را هم كه اجتهاد است از فقه مىگيرد ،
نشست هاى علمى مركز فقهى أئمه أطهار (ع) (فارسى) — صفحة 159
مساهمون: مركز فقه الأئمة الأطهار ( ع )
ص١٥٩