مىبينيم كه چگونه على عليه السلام از پيوستگى و ارتباط طبقات جامعه سخن مىگويد و براى هريك ، جايگاهى مشخص و معين در كتاباللَّه و سنت رسولاللَّه صلى الله عليه و آله مىشناسد و نقش هريك را در روند تكاملى جامعه معرفى مىكند .
قوام و استوارى اقشار جامعه
در گذشته از سرنوشت مشترك افراد جامعه و پيوستگى طبقات اجتماع سخن گفتيم ؛ اكنون اضافه مىكنيم كه در ديدگاه على عليه السلام قوام هريك از طبقات اجتماع بسته به قوام طبقهء ديگر است . به ديگر سخن ، هيچ طبقهاى از وجود طبقهء ديگر بىنياز نيست و اگر بخواهد [ طبقهاى در هر شأن و منزلتى كه باشد ] موجوديت خود را حفظ كند ، بايستى در نگهدارى موجوديت ديگر طبقه نيز تلاش نمايد و تصوّر نكند كه موجوديّت آن ، بسته به نابودى ديگرى است :
دردا كه دواى درد پنهانى ما * افسوس كه چارهء پريشانى ما
بر عهدهء جمعى است كه پنداشتهاند * آبادى خويش را ز ويرانى ما
چرا كه در جامعه بدون قواى مسلّح ، امنيّت نيست و هرگاه امنيّت نباشد ، تجارت و كشاورزى مختل است و با ركود تجارت و انحطاط كشاورزى ، هرگز مالياتى نيست كه بودجهء نيروهاى مسلّح و تسليحات نظامى تأمين گردد . كار واليان و قضات نظارت دائم بر تنظيم فعاليتهاى مختلف اجتماعى است . اگر نظارت دقيق آنان صورت نگيرد ، جامعه دچار فتنه و آشوب خواهد شد .