داشته باشد ، در نتيجه توانسته است خود را ( خويشتن خويش را ) هدايت كند و با اين حركت است كه مىتواند در خارج از وجود خودش ( يعنى در جامعه ) اثر داشته باشد و جامعه را به سوى خير و صلاح رهنمون سازد ؛ لكن اگر در ارتباط با خود و با خويشتن خويش ، تابع هواهاى نفسانى و اميال و غرايز شيطانى گرديد و در ارشاد خود موفقيتى به دست نياورد ، چطور مىتواند در ارشاد ديگران موفّق باشد ؟ طبيعى است كسى كه در مبارزه با نفس خود كه هميشه همراه و ملازم يكديگر و در كنار يكديگرند موفّقيتى به دست نياورد ، چطور در ارتباط با ديگران كه نوعاً گاه به گاه و هرچند مدت يك بار بيشتر صورت نخواهد گرفت ، آن هم در سطح جامعه پيروز خواهد شد ؟ ( و اگر اين نفس را به عنوان فرد حساب كنيم ، تازه يك فرد هم بيشتر نيست . )
از بيانات امامان معصوم عليه السلام در زمينهء تقوا فهميده مىشود تقوا به معناى خودنگهدارى ، مراقبت و كنترل نفس و حاكميت و تسلّط بر نفس است ، نه به معناى پرهيزگارى كه عدّهاى از راحتطلبان منزوىطلب ، شعار خود قرار داده و تقواى اسلامى را كه با ستيز و نبرد همراه است ، به كنارهگيرى و پرهيز از جامعه و امّت اسلامى توجيه و تأويل مىكنند .
راه سعادت ، راه شقاوت
در بينش اسلامى ، راه سعادت ، در اطاعت از فرامين الهى و راه شقاوت در عدم پيروى و سرپيچى از دستورات الهى خلاصه مىشود . قبل از بيان تفصيلى اين معيار اسلامى جملاتى از دنبالهء فرمان مولا را مىخوانيم :