دركِ نيرومندش به همهء موانعِ تعالىِ انسان آگاه است . با بودن چنين انسانى يا انسانهايى در ميان مردم ؛ مردمى كه هدف را نمىشناسند و از راهى كه بايد بروند ، بيگانهاند ، چه بايد كرد ؟ آيا بايد بىراهه رفت يا اين كه از آگاهان به راه و هدف ، يارى جست و آنها را پيشوا و مقتداى خود قرار داد ؟ ! خردمندان در اينباره چگونه داورى مىكنند ؟ آيا آنها كه نمىدانند و بُردِ درك و ديدشان محدود است ، چه بايد بكنند ؟ ! آيا نبايد از انسانى كه وجودش سرشار از استعداد و نيروهاى فعليّتيافته و لبريز از كمالات علمى و عملى است ، و از هر گونه « رِجس » و پليدى و پلشتى ، به دور است ، پيروى كنند ؟ ! پاسخ فطرت و خردِ ناب و همينطور ، عقلاى جهان ، به اين پرسش ، بسيار روشن است ؛ چرا كه پيروى از چنين انسان متعالى و استثنايى ، همان پيروى از عقل و درك فطرى انسانى است .
آرى ، بايد به دنبال كسى بود كه هم مىداند و هم به سعادت بشر مىانديشد و هم توانِ رهبرىِ كاروان بشرى را به سرمنزل سعادت ابدى و جوار قرب الهى ، دارد .
فرمانِ خرد آن است كه بايد سرنوشت خويش را به دست چنين انسانى سپرد و خود را ، بىهيچ قيد و شرطى ، در برابر او تسليم كرد ، و در مقام گزينش او را برگزيد . بايد به دنبالِ كسى بود كه مىخواهد مدينهء فاضلهاى تأسيس كند و جامعهاى سرشار از فضيلت و دانايى بسازد . خردِ ناب ، هرگز پيروىِ چنين انسانى را تقليد كوركورانه نمىبيند ؛ بلكه اطاعت او را مبتنى بر عقل و درايت ، براى دستيابى به همهء آنچه آدمى را در حوزهء بندگى خداوند به فوز و رستگارى مىرساند ، مىداند : « أَفَمَن يَهْدِى إِلَى الْحَقّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لَّايَهِدّى إِلَّآ أَن يُهْدَى » . « 1 »
نتيجه اين كه ، اصل نخستين در حيات آدمى ، آن است كه هيچ كس حق ندارد
هامش
( 1 ) . يونس ، آيهء 35 .