امّا اين اصلِ نخستين و بديهى ، در برخى موارد ، كارايى خود را از دست مىدهد . آنجا كه در ميان انسانها ، كسى يا كسانى هستند كه در آنچه ويژگى انسان است ؛ يعنى عقل و خرد و دانش و تجربه ، بر ديگران برترى دارند . در اين گونه موارد ، به حكم عقل و به استناد فطرت ، كسى كه نمىداند از كسى كه مىداند و آن كه از تجربه ، بهرهاى نبرده است ، از كسى كه داراى تجربه و كارآمد است و در نهايت ، ناقص از كامل ، و ناتوان از توانمند ، پيروى مىكند . و اين مقتضاى فطرتِ آدمى است . پيروى كودك ، از پدر و مادر در همهء رفتارها و نيز رجوعِ « جاهل » به « عالم » در آنچه نمىداند ، بر اساس همين اصل فطرى است .
بدين ترتيب ، اگر كسى را در نظر بگيريم كه در همهء جوانب زندگى فردى و اجتماعى و دانشها و تجربههايى كه مايهء سعادت آدمى است ، از همگان برتر است ، بلكه وجودش سرشار از دانايى و شعور و بصيرت و درايت و حزم و دورانديشى است و بُردِ دانش او و ديگر سرمايههاى معنوىاش ، تا دورترين افقها است . و راههاى به سوى هدف زندگى ، تا آخرين منزلگاههاى آن و فراز و فرود و پيچ و خمهاى آن ، و مهمتر ، خودِ هدف را به خوبى مىشناسد و در پرتوِ عقل و
حماة الوحي (پاسداران وحى) (فارسى) — صفحة 79
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٧٩