ديگرى را به كارى وادارد ، يا اين كه او را از كارى بازدارد و به زندگى او مرز و شكل بدهد ، مگر خدايى كه او را آفريده و اصل هستى او و همه كمالات هستىاش ، از اوست . و به همهء صلاح و فساد او آگاه است و جز به صلاح بندگانش ، فرمان نمىراند . امّا همانطور كه گفته شد ، اين اصل در مواردى كارآيى خود را از دست مىدهد . در اين صورت ، مصالح آدميان اقتضاى آن دارد كه اصل يا اصول ديگرى ، كه در حوزهء حيات آن كارآمدتر است ، جايگزين آن گردد . و آن موارد :
يكى ، حوزهء فرمانهاى خداوند ؛ يعنى واداشتن و بازداشتنهاست و
دوِ ديگر ، فرمانهايى است كه از سوى زبدگان و نخبگان جامعه بر اساس مصالح انسانها ، صادر مىشود .
و اين اصل ، اگرچه در مرتبه نخستين نيست امّا حاكم بر آن و بر وفق دركِ عقل فطرى و سرشت ناب و خواست طبيعى انسانها و پسندِ عقلاى جهان است .
و اكنون اين پرسش اساسى ، به گونهاى جدّى ، مطرح مىشود : آن انسانى كه در همهء فضيلتها ، گوى سبقت ربوده و ستيغ بلندِ انسانيت و قلّههاى رفيع علم و عمل را فتح كرده و به حكم عقل و درك فطرتِ ناب ، آدميان براى وصول به سعادت ابدى و دستيابى به همهء ارزشهاى انسانى ، ناگزير از پيروى اويند ، كيست ؟ به تعبير دقيقتر ، اين انسانى كه عقل و فطرت آدمى او را ، بىهيچ قيد و شرطى ، « مُطاع » مىداند چه كسى است ؟ اين پرسشِ اساسى را خداى تعالى خود ، كه آفريدگار انسان است و همهء اوامر و نواهىِ او ( واداشتنها و بازداشتنهايش ) ، از منبعِ حكمت لايزالش مايه مىگيرد و مصالح و مفاسد بندگان را پشتوانهء امر و نهى خود قرار داده است ، در آيهء مورد بحث ، به روشنى پاسخ داده است كه با مددگيرى از آيات ديگر ، كه در حقيقت مفسِّرِ اين آيهء كريمهاند ، او را مىشناسيم و به جايگاهِ رفيع او پى مىبريم . « يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِى الْأَمْرِ مِنكُمْ » .
حماة الوحي (پاسداران وحى) (فارسى) — صفحة 81
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٨١