تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حماة الوحي (پاسداران وحى) (فارسى) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
از حوادث واقعه و پسامدهاى آن است . و البته اين آگاهى و بصيرت آن‌ها ، اگر چه از طريق پيامبر صلى الله عليه و آله ، ولى از سوى خداوند است . « 1 » 4 . قيام اميرمؤمنان و همين طور قيام دو فرزند بزرگوارش حسن و حسين و به همين‌سان سكوت و خاموشى هريك از امامان از اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و موضع‌گيرىهاى آن‌ها در برابر خليفگان اموى و مروانى و عباسى ، محاسبه شده و به عنوان يك وظيفهء الهى و تكليف دينى بوده است ، كه با آگاهى كامل از پسامدهاى خوش و ناخوشِ آن انجام گرفته است . 5 . آن چه در دوره‌هاى امامتِ آن‌ها رخ داد از حوادث تلخ و شيرين ، جنگ و صلح ، سكوت و فرياد ، همه و همه ، بر مبناى تقدير و قضاء حتمى خداوند بوده است ، كه آن بزرگواران آگاهانه و به اختيارِ خود ، و نه به جبر و اضطرار ، پذيرفته بودند ؛ چرا كه همه آن رخ‌دادها در سمت و سوى مصالح اسلام و دستاوردهاى بعثت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و تعالى امت اسلام بوده است . « 2 » 6 . امام حسين عليه السلام از پيشوايان « مُفْتَرَضُ الطَّاعَة » و برخوردار از دانش وسيع ، نسبت به آموزنده‌هاى وحى و آگاه از حوادث واقعه است . از اين رو ، مانند ديگرِ پيشوايانِ معصوم ، قيام او در برابر حكومت اموى ، قيامى آگاهانه و با انتخاب خود او بوده است . و با اين‌كه مىدانست در اين قيام كشته خواهد شد ، با يارانى
هامش
( 1 ) . پيامبر صلى الله عليه و آله به علي بن ابى طالب عليه السلام فرمود : « إنّكَ تَسْمَعُ ما أَسْمَعُ ، وَتَرى ما أَرى إلّاانَّكَ لَسْتَ بِنَبيّ ؛ تو مىشنوى آن‌چه را من مىشنوم و مىبينى آن چه من مىبينم جز اين كه تو پيامبر نيستى » ، ( نهج البلاغه ، خطبه 192 ) . ( 2 ) . امام امير مومنان على عليه السلام در نامه‌اى به مردم مصر نوشت : « انِّي وَاللَّهِ لَوْ لَقِيتُهُمْ واحِداً وَهُمْ طِلاعُ الأَرْضِ كُلِّها ما بالَيْتُ وَلا اسْتَوْحَشْتُ ، وَإِنِّي مِنْ ضَلالِهِمُ الَّذي هُمْ فِيهِ وَالهُدىَ الَّذِي أَنَا عَلَيْهِ لَعَلى بَصِيرةً مِنْ نَفْسِى وَيَقِينٍ مِنْ رَبّي ؛ به خدا سوگند ، اگر تنها آنان را مىديدم و آنان زمين را پر مىكردند نه باك داشتم و نه مىهراسيدم كه من بر گمراهى آنان و رستگارى خود نيك آگاهم و با يقين از جانب پروردگار همراه » ، ( نهج البلاغه ، نامهء 62 ) .
حماة الوحي (پاسداران وحى) (فارسى) — صفحة 246 | الشيخ فاضل اللنكراني / الشيخ شهاب الدين الإشراقي