آيا با توجّه به اوضاع سياسى و موقعيت نظامى كوفه و آن چه دربارهء آن سامان براى امام نقل شده ، هنوز امام عليه السلام اميدوار بود كه بتواند به وسيلهء همين مردم ، حكومت جبّار اموى را سرنگون كند ؟ آن چه به نظر قطعى مىرسد ، اين است كه امام عليه السلام در اين حكومت ، در سر ، سوداى ديگرى داشت و آن شهادت بود ؛ همان خواستِ خداوند . و او براى تحقّقِ آن ، با ارادهاى پولادين اين راه را ، ادامه مىداد .
3 . ابن اثير در جاى ديگر گويد :
چهار نفر در « عَذِيبُ الهَجانات » حضور امام شرفياب شدند ، و امام عليه السلام از آنان خواست تا دربارهء مردم كوفه آنچه مىدانند ، بگويند . مجمع بن عبيداللَّه عائذى ، كه يكى از آنان بود ، گفت : و امّا اشراف كوفه پيمانههاى طمعورزىشان از رشوهها ، پر شده و سخت فريب خوردهاند و به دشمنى با تو از هر سو گرد آمدهاند . و امّا ديگران ، « 1 » دلهاشان خواهان توست و شمشيرهاشان بركشيده از نيام براى كشتن توست .
آنگاه امام عليه السلام از فرستادهء خود قيس بن مسهّر جويا شد ، گفتند :
كشته شد و داستان كشته شدن او را براى امام عليه السلام بازگو كردند .
امام عليه السلام با شنيدن اين خبر ، اشك از ديدگانش جارى گشت و نتوانست از گريستن باز ايستد . و در همين حال با ديدهء اشكآلود
هامش
( 1 ) . همانها كه قربانى مطامع سوداگران زر و زور و تزويرند .