تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
شرح
ب : ممكن است نظر مصنف به اين مطلب باشد : مقصود از كلمهء « يقين » كه در دليل استصحاب ، اخذ شده « حجت » است نه يقين ، كما اينكه سابقا هم گفتيم يكى از مواردى كه استصحاب ، جارى مىشود ، آن موردى است كه مستصحب از طريق اماره ، ثابت شده باشد نه اينكه نسبت به آن يقين داشته باشيم يعنى : اگر اماره ، حكمى را اثبات نمود و ما در بقاء آن ، مردد شديم ، بقاء حكم مذكور را استصحاب مىنمائيم لذا از اين مطلب استفاده مىكنيم كه « يقين » در « لا تنقض اليقين بالشك » موضوعيت ندارد بلكه مقصود از آن ، حجت شرعيه است . يعنى : حجت شرعيه را بدون حجت شرعيه نقض ننمائيد . آيا اگر بينه‌اى قائم شد كه آن لباس - كه اول صبح ، متنجس بوده - فعلا طاهر شده ، در اين صورت ، حجت شرعيهء اول صبح را به غير حجت نقض كرده‌ايم يا با حجت شرعيه ؟ مسلما با حجت شرعيه نقض نموده‌ايم و معناى « لا تنقض » اين است كه نبايد حجت را به غير حجت نقض كنيم پس دليل اعتبار اماره نمىگذارد عنوان نقض يقين به شك تحقق پيدا كند . تذكر : آنچه را بيان كرديم در موردى بود كه اماره با استصحاب ، مخالف باشد و اينك به بيان فرض ديگر مىپردازيم : يعنى بايد ببينيم اگر مفاد اماره‌اى با استصحاب ، موافق باشد ، حكم مسئله چيست . در فرض سؤال ، مفاد اماره و استصحاب ، متحد است اما در عين حال مىگوئيم اماره بر استصحاب تقدم دارد . البته تقدمش چندان اثرى ندارد مگر به لحاظ « مثبتات » آن زيرا در مباحث قبل بيان كرديم كه مثبتات امارات ، حجت است اما مثبتات استصحاب حجيت ندارد .