تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
و اما بمعنى إحراز وجود الموضوع خارجا ، فلا يعتبر قطعا في جريانه لتحقق أركانه بدونه ، نعم ربما يكون مما لا بد منه في ترتيب بعض الآثار ، ففي استصحاب عدالة زيد لا يحتاج إلى إحراز حياته لجواز تقليده ، و إن كان محتاجا إليه في جواز الاقتداء به أو وجوب إكرامه أو الانفاق عليه [ 1 ] .
شرح
وجوديه‌اش به معروض ، متقوم است ، همان عرض به معروض ديگرى انتقال پيدا كند « 1 » و لذا براى حفظ آن قاعدهء عقليه « 2 » مىگوئيم : بايد معروض ، باقى باشد و عوض نشده باشد . مصنف قدّس سرّه : آيا بحث ما در يك مسألهء عقليه - و دربارهء انتقال حقيقى عرض - هست ؟ خير ! ما دربارهء يك مسألهء تعبدى بحث مىكنيم . سؤال : آيا « تعبدا » امكان ندارد عرضى كه مربوط به يك معروض است ، نسبت به معروض ديگر ثابت شود ؟ جواب : تكوينا و حقيقتا چنان مسأله‌اى امكان‌پذير نيست اما « تعبدا » « 3 » مانعى ندارد . خلاصه : مطرح نمودن يك دليل عقلى در بحث تعبدى وجهى ندارد بلكه همان روايات ، دال بر اشتراط بقاء موضوع در استصحاب است . [ 1 ] - بعضى بقاء موضوع را به نحو ديگر معنا كرده و گفته‌اند : معناى آن ، اتحاد قضيتين نيست بلكه معنايش اين است كه : مستصحب - كه عبارت از قضيهء متيقنه هست - اگر معروضى داشته باشد بايد در زمان اجراى استصحاب ، نسبت به وجود خارجى آن معروض يقين داشته باشيم فرضا اگر بخواهيم عدالت زيد را استصحاب نمائيم ، مىگوئيم : « زيد عادل » قضيهء متيقنه است و معروض عدالت زيد ، حيات و وجود خارجى او هست يعنى : « زيد الموجود عادل » ، آن وجود خارجى ، معروض و موضوع براى آن قضيهء متيقنه هست يعنى : « زيد المتصف بالوجود عادل » و هر زمانى كه شما بخواهيد عدالتش
هامش
( 1 ) - و معروض ديگرى مقوم تشخص آن عرض شود . ( 2 ) - استحالهء انتقال عرض از معروضى به معروض ديگر . ( 3 ) - تعبد به‌معناى ترتيب اثر .