بالشك ) أن الحكم في المغيّا مطلقا هو عدم نقض اليقين بالشك ، كما لا يخفى [ 1 ] .
شرح
جملهء « لكن تنقضه بيقين آخر » قرينه بر اين است كه مقصود از « شك » در جملهء اول ، همان « عدم اليقين « 1 » » مىباشد .
[ 1 ] - ب : شاهد ديگر در صحيحهء اول زراره وارد شده كه مفصلا در جلد پنجم ايضاح الكفاية - صفحه 236 - دربارهاش بحث كرديم و اينك اجمالا به توضيح آن مىپردازيم :
« قال : قلت له : الرجل ينام و هو على وضوء أ يوجب الخفقة و الخفقتان عليه الوضوء . . . » .
زراره : به امام عليه السّلام عرض كردم مردى درحالىكه وضو دارد ، مىخوابد آيا يك چرت و دو چرت ، باعث بطلان وضو مىشود « 2 » ؟ كأنّ زراره از امام عليه السّلام سؤال مىكند : آيا نام آن عمل - خفقة و خفقتان - هم « نوم » است ؟
امام عليه السّلام : يا زرارة قد ينام العين و لا ينام القلب و الاذن و اذا نامت العين و الاذن فقد وجوب الوضوء ، قلت فان حرّك فى جنبه شىء و هو لا يعلم . . . .
زراره : اگر نوم به اين مقدار ، محقق شده كه اگر در كنار آن نائم ، چيزى حركت داده شود ، مثلا كسى راه برود يا حركت كند آن شخص نائم متوجه نمىشود و آن را حس نمىكند ، آيا اين امر ، اماره بر تحقق نوم و ناقض وضو هست يا نه ؟
امام عليه السّلام : قال لا ، حتى يستيقن انه قد نام حتى يجيء من ذلك امر بيّن .
هامش
( 1 ) - ممكن است كسى بگويد : حكم « وهم » به طريق اولى براى ما مشخص است لكن بايد حكم « مظنه » را مشخص نمود كه ما گفتيم : جملهء دوم ، قرينه بر اين است كه مراد از شك در جملهء اول ، همان عدم اليقين است .
( 2 ) - اينكه زراره مىگويد « الرجل ينام » ، يعنى واقعا آن مرد به خواب فرومىبرد ؟
خير ! بلكه به قرينهء « الخفقة و الخفقتان » مىگوئيم : مراد ، اين است كه او مشرف به خواب مىشود و مقدمهء خوابش فراهم مىگردد .