شرح
اگر اين احتمال ، مطرح شد ، شما يقين به عدم كريت را با شك در بقاء كريت نقض نكرديد بلكه با يقين به حدوث كريت نقض نموديد زيرا يقين داريد كريت ، حادث شده و احتمال دارد ، كريت در ساعت دوم باشد ، اگر كريت متيقنه در ساعت دوم ، حادث شده باشد ، يقين به عدم كريت در ساعت اول با شك ، نقض نشده بلكه با يقين ، نقض شده منتها مسئله به آن صورت ، يقينى نيست يعنى : داراى دو طرف هست : يك طرفش اين است كه شما يقين به عدم كريت را با شك نقض كنيد - در صورتى كه كريت در ساعت سوم ، حادث شده باشد - و طرف ديگرش اين احتمال است كه كريت متيقنه در زمان دوم ، حادث شده باشد كه طبق احتمال اخير ، شما يقين را با شك ، نقض ننموديد بلكه با يقين نقض كرديد .
به عبارت ديگر : همانطور كه اگر بخواهيد حكم به حرمت يك مايعى نمائيد ، بايد احراز كنيد كه آن مايع ، خمر است يعنى ، خمريت كه موضوع حرمت است بايد محرز باشد و با شك در خمريت نمىتوانيد حكم حرمت را برآن مترتب نمائيد . در « لا تنقض اليقين بالشك » ، حكمى داريم و موضوعى ، كه موضوع ما « نقض اليقين بالشك » هست و بايد در تمام موارد استصحاب ، نقض يقين به شك ، محرز باشد . بايد يقين داشته باشيد كه اگر استصحاب ننمائيد و حالت سابقهء متيقنه را ادامه ندهيد ، نقض يقين به شك نمودهايد « 1 » پس عنوانى كه در دليل « لا تنقض » به نام « نقض اليقين بالشك » اخذ شده بايد در تمام استصحابات ، محرز باشد .
سؤال : شما كه احتمال مىدهيد آن حادث در زمان دوم « 2 » ، عبارت از كريت باشد ، اگر عدم كريت در ساعت اول را ادامه دهيد آيا اين ، نقض يقين به شك است يا اينكه
هامش
( 1 ) - فرضا چرا حكم مىكنيد ، نماز جمعه در عصر غيبت ، واجب است ؟ چون يقين داريد اگر حكم به وجوب ننمائيد ، يقين را با شك نقض كردهايد .
( 2 ) - كه يقين به حدوثش داريد .