ولى حكايت آن حكايت اجمالى است . « 1 » امّا در باب اطلاق ، اصلًا پاى حكايت از افراد در ميان نيست ، نه حكايت اجمالى و نه حكايت تفصيلى . در « أعتق الرقبة » از چه طريقى مىتوان پاى افراد را به ميان آورد . « رقبه » بر نفس ماهيت وضع شده و مقدّمات حكمت هم مىگويد : « تمام الموضوع ، نفس ماهيت است » . پس دلالت بر افراد از كجاست ؟ بنابراين ، اين مطلب مرحوم آخوند كه مىگويد : « به كمك مقدّمات حكمت ، ما مسألهء شيوع و سريان را استفاده مىكنيم » كلام درستى نيست . شيوع و سريان از كجا استفاده مىشود ؟ لفظ رقبه كه بر چيزى جز نفس ماهيت وضع نشده است . مقدّمات حكمت هم دلالت لفظى درست نمىكند ، بلكه مىگويد : « تمام مراد استعمالى مولا نفس طبيعت است » پس مسألهء افراد و شيوع و سريان مستند به چيست ؟ در نتيجه اطلاق به معناى شمول و ارسال - هرچند به نحو بدلى - نيست تا نتيجهء مقدّمات حكمت ، همان چيزى باشد كه از الفاظ عموم استفاده مىشود . الفاظ عموم ، ناظر به افراد است - هرچند اجمالى باشد - ولى مطلق ، هيچ نظارتى - هرچند اجمالى - نسبت به افراد ندارد . معناى مطلق اين است كه « تمام الموضوع براى حكم مولا ، عبارت از نفس ماهيت است . » لازمهء اين معنا اين است كه در « أعتق الرقبة » اگر ما هر فردى از افراد اين ماهيت را آزاد كنيم ، امتثال تحقّق پيدا كرده باشد . يعنى اگر كسى از ما سؤال كند « چرا - در مقام امتثال - رقبهء كافره را آزاد كرديد ؟ » ، در پاسخ مىگوييم : « چون حكم روى طبيعت رفته و رقبهء كافره ، مصداقى براى طبيعت رقبه است » . امّا در باب عموم وقتى گفته مىشود « أكرم كلّ عالمٍ » و ما زيدِ عالم را اكرام
هامش
( 1 ) - در بحث عام و خاصّ گفتيم : حكايت از افراد ، به دو صورت امكان دارد : الف : حكايت تفصيلى ، مثل اين كه مولا بگويد : « أكرم زيداً و بكراً و خالداً و . . . » و يكايك افراد علماء را نام ببرد . ب : حكايت اجمالى ، مثل اين كه مولا بگويد : « أكرم كلّ عالم » . در حكايت تفصيلى ، خصوصيات افراد مطرح است ولى در حكايت اجمالى اين گونه نيست .