جمله از روى توجه و التفات صادر شده و هدف و غرضى را دنبال كند . ولى آيا غرض از اين جمله چيست ؟ ابتداءً اغراض متعدّدى مىتوان تصور كرد : 1 - مولا بخواهد خودش را امتحان كند ، كه آيا قدرت بر تكلّم دارد يا نه ؟ 2 - مولا بخواهد خودش را امتحان كند ، كه آيا تكلّم او زبان عربى خوب است يا نه ؟ 3 - مولا بخواهد با عبد خودش مزاح كند . اين اغراض اگرچه مىتواند جنبهء عقلايى داشته باشد ولى عقلاء اعتنايى به آن ندارند ، زيرا عقلاء مىگويند : هدف از وضع الفاظ ، سهولت تفهيم و تفهّم است و الّا اصل تفهيم و تفهّم از راههاى ديگر - مانند اشاره و . . . - نيز امكانپذير است . با توجه به اين هدفِ واضع و اينكه مولا در مقام بيان مراد خود ، لفظ را به كار برده است ، اين احتمالات كنار مىرود . ظاهر اين است كه وقتى مولا مىگويد : « إن جاءك زيد فأكرمه » ، هم توجه و التفات دارد و هم تكلمش هدفدار است يعنى مىخواهد مقصود باطنى خودش را به عبد بفهماند و آن عبارت از « الزام به اكرام زيد هنگام مجىء او » مىباشد . قدماء مىگويند : مولايى كه داراى اين خصوصيات است و از اوّل مىتوانسته قيد « مجىء » را نياورد ، چرا قيد « مجىء » را در كلام خود آورده است ؟ آيا - با توجه به خصوصيات مولا - مىتوان تصور كرد كه اين قيد ، لغو بوده و مدخليتى در حكم نداشته باشد ؟ عقل و عقلاء مىگويند : اين شرط ، حتماً با حكم ارتباط دارد و نمىشود بين اينها هيچگونه ارتباطى وجود نداشته باشد . لذا از آوردن قيد ، اصل ارتباط بين مجىء زيد و وجوب اكرام را استفاده مىكنيم . مطلب ديگرى كه در اينجا وجود دارد اين است كه مولا در مقام تعليق ، تنها قيدى را كه متعرّض شده ، عبارت از قيد « مجىء زيد » بوده است ، در حالى كه مىتوانست قيود ديگر را نيز مطرح كند و مجموع آنها را در ارتباط با جزاء قرار دهد . « 1 »
هامش
( 1 ) - مثل اينكه بگويد : « إن جاءك زيدٌ و سلَّم عليك فأكرمه » .