امكان داراى اين خصوصيت است كه هم اضافه به وجود دارد و هم اضافه به عدم ، امّا وقتى از امكان بيرون آمديم ، يا وجوبِ وجود مطرح است و يا استحالهء وجود . « 1 » ما در پاسخ مرحوم آخوند مىگوييم : اين كلام شما نه با لغت موافق است ، نه با تاريخ و نه با قرآن . زيرا توحيد بر چهار قسم است : توحيد در ذات ، توحيد در صفات ، توحيد در افعال و توحيد در عبادت . آيا اعراب جاهلى در كدام يك از اقسام توحيد داراى اشكال بودند كه پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان فرمود : « قولوا لا إله الّا اللَّه تفلحوا » ؟ روشن است كه آنها در مرحلهء توحيد در ذات دچار اشكال نبودند ، زيرا قرآن كريم مىفرمايد : ( و لئن سألتهم من خلق السموات و الأرض ليقولنّ اللَّه ) « 2 » يعنى اگر از اين اعراب جاهلى سؤال كنى : چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است ؟ در جواب مىگويند :
« خالق آسمانها و زمين ، خداوند است » . و ما هيچ نشنيدهايم كه آنها بتها را به عنوان خالق و آفرينندهء جهان بدانند . اين آيهء شريفه هم بر توحيد در ذات دلالت دارد و هم بر توحيد در فعل . و كسى كه اين دو مرحله از توحيد را قائل باشد ، توحيد در صفات را هم قائل خواهد بود . بنابراين مشكل آنها فقط مسألهء توحيد در عبادت بوده است . آنها بت مىپرستيدند و وقتى از آنها سؤال مىشد : چرا بت مىپرستيد ؟ مىگفتند : ( ما نعبد هم الّا ليقرّبونا الى اللَّه زلفى ) « 3 » يعنى علت اين كه ما اين بتها را عبادت مىكنيم اين است كه اينها ما را به خدا نزديك مىكنند . بنابراين وقتى رسول خدا صلى الله عليه و آله در چنين جوّى مىفرمايد : « فلاح و رستگارى شما در مسألهء توحيد است » ، مراد همان توحيد در عبادت است .
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 327 و 328
( 2 ) - لقمان : 25
( 3 ) - الزمر : 3