دلالت مىكند ؟ به نظر مىرسد كه در باب استثناء اگر ما قائل به حصر شويم ، حصر در ارتباط با منطوق است و ربطى به مفهوم ندارد ، زيرا منطوقْ همه چيز را بيان كرده و نوبت به مفهوم نمىرسد . « جاءني القوم إلّا زيداً » ، هم مىگويد : « قوم آمدند » و هم مىگويد :
« زيد نيامد » و هم مىگويد : « نيامدن منحصر به زيد بود » ديگر چيزى براى مفهوم باقى نمىماند . در ساير موارد ، قضيّهء مفهوميهء ما در ايجاب و سلب با قضيهء منطوقيه مخالف بود . لذا ناچار بوديم آن را در دايرهء مفهوم داخل كنيم ولى در اينجا هرچه مىخواهيم ، قضيّهء منطوقيه برآن دلالت مىكند و چيزى نداريم كه در دايرهء مفهوم بيندازيم . بله در مورد ساير الفاظى كه دلالت بر حصر مىكنند - مثل كلمهء انّما « 1 » - ممكن است كسى قائل به مفهوم شود ، زيرا به دنبال كلمهء انّما ، فقط يك حكم مطرح مىشود و عدم آن حكم از دلالت انّما بر حصر استفاده مىشود . و ممكن است كسى بگويد :
« دلالت انّما بر حصر ، مانند دلالت « ان » و « اذا » است كه قائل به مفهوم شرط مىگفت :
« اينها براى دلالت بر علّيت منحصره وضع شدهاند » . خلاصه اين كه حصر در باب استثناء با حصر در باب ساير ادوات دالّ بر حصر ، فرق دارد . هرچند اين مسئله ، ثمرهء مهمى ندارد .
هامش
( 1 ) - و « بل » اضرابيه و تعريف مسند و . . .