شما مىخواهيد از اين دليل استفاده كنيد كه اگر ازاله واجب شد ، ترك صلاة هم واجب است . شما مىخواهيد بگوييد : « وجوب ترك صلاة مربوط به مرحلهء فعليت است » درحالىكه دليل مىگويد : « ترك صلاة - كه مزاحم با ازاله است - در لوح محفوظ داراى حكمى است » ولى آيا آن حكم چيست ؟ راهى براى استكشاف آن نداريم . اشكال سوّم : « 1 » برفرض كه از همهء اشكالات قبلى صرف نظر كنيم ، اصل اين استدلال ، مصادره به مطلوب است ، زيرا شما گفتيد : « اگر احد المتلازمين واجب شد ، ملازم ديگر هم واجب است ، زيرا اگر بخواهد وجوب نداشته باشد ، يكى از احكام چهارگانهء حرمت ، استحباب ، كراهت يا اباحه را خواهد داشت كه همهء آنها در جواز ترك مشتركند و لازمهء جواز ترك ملازم دوّم ، جواز ترك ملازم اوّل است » . و اين عين مدّعاى شماست يعنى اوّل بايد اتحاد حكم بين متلازمين را ثابت كرده باشيم ، سپس بگوييم : « لازمهء جواز ترك ملازم دوّم ، جواز ترك ملازم اوّل است » و اين عين مدّعاست . ما ممكن است بگوييم : « ملازم دوّم جواز ترك دارد ولى جواز ترك آن سرايت به ملازم اوّل نمىكند » . شما اوّل سرايت آن را ثابت كنيد سپس بگوييد : « جواز ترك ملازم اوّل با وجوبش نمىسازد » . حرف شما مبتنى بر اين است كه ما اتحاد متلازمين در حكم را پذيرفته باشيم و الّا جواز ترك ، منحصر به همان ملازم دوّم شده و به ملازم اوّل سرايت نمىكند . بلكه اين از مدّعاى شما بدتر است ، چون مدّعاى شما اين بود كه وجوب ، از احد المتلازمين به متلازم ديگر سرايت مىكند و اين تا حدودى قابل تحمل بود ولى پايهء دليلتان بر اين است كه جواز ترك ، از احد المتلازمين به متلازم ديگر سرايت مىكند . شما چه دليلى براى اين حرف خود داريد ؟ ما ممكن است بگوييم : « ملازم اوّل ، واجب است و ملازم دوّم هم جواز ترك دارد و جواز ترك آن هيچ سرايتى به ملازم اوّل نمىكند ، پس ملازم اوّل از وجوبش خارج نمىشود و هيچ خلفى هم لازم نمىآيد » .
هامش
( 1 ) - جواب عمده از اين استدلال همين اشكال سوّم است .