ما نحن فيه نيز مىخواهيم ببينيم آيا عقل از ازل حاكم به وجود ملازمه بين حرمت شىء و فساد آن بوده است يا نه ؟ و چون شك ما به ازل برمىگردد ، ما يك حالت سابقهء يقينى - وجودى يا عدمى - نداريم و در حقيقت ، شكّ ما ، شك در بقاء نيست بلكه شك در حكم ازلى عقل است . اما در مسألهء قرشيّت و عدم قرشيّت مرئه ، شك ما به يك مسألهء ازلى برنمىگردد .
روشن است كه اين مرئه قبل از اينكه نطفهاش منعقد شود ، مرئهء قرشيهء موجود در خارج نبوده است ولى بعد از تولد او شك مىكنيم كه آيا با تولّد او يك مرئهء قرشيّه تحقق پيدا كرده است يا نه ؟ بنابراين مسألهء شك در قرشيت و عدم قرشيت را نبايد با مسألهء شك در ملازمه مقايسه كرد . محدودهء شك فرق دارد . در يكى مربوط به حكم ازلى عقل و در ديگرى مربوط به هنگام نطفه و ولادت است و نسبت به قبل از انعقاد نطفه ترديدى وجود ندارد . اين وجه تفصيلى است كه مرحوم آخوند بين اين دو مسئله قائل شدهاند . پاسخ سؤال دوّم : ما به تبعيت از امام خمينى رحمه الله معتقديم كه استصحاب عدم قرشيت مرئه هم جريان ندارد ، زيرا در استصحاب بايد قضيّهء متيقّنه و قضيّهء مشكوكه كاملًا متّحد باشند و الّا عنوان نقض كه در « لا تنقض اليقين بالشك » اخذ شده صدق نمىكند . اگر يقين به طهارت يك لباس و شك در طهارت لباس ديگر داشته باشيم ، دو موضوع و دو قضيّه تحقق دارد . ما معتقديم در استصحاب عدم قرشيت مرئه ، قضيّهء متيقّنه و قضيّهء مشكوكه اتحاد ندارند ، زيرا قضيّهء متيقّنهء ما اين است كه به نحو سالبهء محصّله مىگوييم :
« اين زن ، قرشيّه نبوده است » . سالبهء محصّله ، با انتفاء موضوع هم صادق است . مثل اينكه گفته شود « ليس زيد بقائم » ، از باب اينكه زيدى نيست تا بخواهد اتصاف به قيام داشته باشد . امّا قضيّهء مشكوكهء ما به صورت « ليس » ناقصه است كه وجود موضوع در آن مفروض است . اين دو قضيّه چگونه مىتوانند با هم اتحاد داشته باشند ؟
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 468
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٦٨