مىكنيم كه اين دو با هم متناقض نيستند . قوام تناقض به استحالهء اجتماع است و آن در صورتى است كه نقيض وجود معلول - يعنى عدم آن - با خود وجود معلول در يك رتبه باشند يعنى هر دو در رتبهء متأخّر از علّت باشند . مرحوم قوچانى از اين معنا به « عدم بدلى » تعبير مىكند . يعنى نقيض وجود زيد چيزى است كه اگر زيد وجود نداشت ، عدم - در همان رتبه - بدل او قرار مىگرفت و جاى او را پر مىكرد . اگر وجود معلول - در رتبهء متأخّر از علت - نبود ، عدم در همان رتبهء معلول جاى آن را پر مىكرد ، نه عدم مطلق يا عدم در رتبهء علّت . در مسألهء وحدت زمانى هم نقيض وجود زيد در قرن چهاردهم ، چيزى است كه اگر اين وجودْ نبود ، عدم جانشين آن مىشد و اگر زيد در قرن چهاردهم وجود نداشت ، عدم زيد در همان قرن چهاردهم ، جاى او را پر مىكرد .
در نتيجه خصوصيت عدم بدلى ، اين اقتضاء را دارد كه در متناقضين اگر مسئله مسألهء زمانى است ، وحدت زمان و اگر مسئله مسألهء رتبى است ، وحدت رتبه لازم است . لذا در باب متناقضين ، مسئله خيلى روشن است .
ب : بحث در مورد متضادّين :
مرحوم قوچانى مىفرمايد : با توجه به اين كه عدم امكان اجتماع ، در ماهيت متضادان مطرح است ، زيرا در تعريف متضادان گفتهاند : « المتضادّان أمران وجوديان لا يجتمعان » ، « 1 » ما نمىتوانيم سفيدى را به طور مطلق و بدون هيچ قيدى متضادّ با سياهى بدانيم ، چون بين اين دو امكان اجتماع وجود دارد . ممكن است جسمى يك ساعت قبل سفيد بوده و در زمان حال سياه بشود . پس در باب متضادّان هم بايد اين دو خصوصيت را ملاحظه كنيم كه اگر مسئله ، مسألهء زمانى است بايد وحدت زمانى ملاحظه شود . بايد بگوييم : اگر جسمى در زمانى اتصاف به سياهى دارد ، در همان زمان نمىتواند اتصاف به سفيدى داشته باشد . و اگر مسئله ، مسألهء رتبى است بايد اتّحاد رتبه
هامش
( 1 ) - المنطق للمظفّر رحمه الله ، ج 1 ، ص 52 .