بايد ابتدا مسألهء متناقضين را مورد بررسى قرار دهيم و پس از آن به بحث پيرامون متضادّين بپردازيم :
[ ترتيب بحث نزد مرحوم قوچانى ]
الف : بحث در مورد متناقضين :
ايشان مىفرمايد : امتناع اجتماع نقيضين - كه مهمترين خاصيت اجتماع نقيضين است « 1 » - در صورتى مطرح است كه ما وحدت زمان و وحدت رتبه را ملاحظه كنيم و هريك از اين دو ويژگى اگر مخدوش شود ، تناقض از بين مىرود . نقيض وجود زيد در قرن چهاردهم ، عدم او در قرن سيزدهم يا پانزدهم نيست .
بلكه نقيضش ، عدم او در همان قرن چهاردهم است . بنابراين ، خصوصيت زمانى را كه در ناحيهء وجود ملاحظه مىشود ، بايد در ناحيهء عدم هم ملاحظه كرد و الّا عنوان تناقض تحقّق پيدا نمىكند . شاهدش اين است كه وجود زيد در قرن چهاردهم با عدم زيد در قرن سيزدهم يا پانزدهم قابل اجتماع است و اگر اينها متناقض بودند ، نبايد قابل اجتماع باشند . پس از نظر زمان مسئله روشن است . از نظر رتبه هم همينطور است . در باب علّت و معلول گفته مىشود : « رتبهء وجود معلول ، متأخّر از رتبهء وجود علت است ، اگرچه از نظر زمان ، مقارن هستند » . وقتى رتبهء وجود معلول ، متأخّر شد ، نقيض وجود معلول - يعنى عدم آن - نيز بايد در رتبهء وجود معلول و متأخّر از رتبهء علّت باشد . و الّا اگر ما نقيض وجود معلول را عدم وجود آن در رتبهء علّت بدانيم تناقضى در كار نيست ، زيرا مىتوان گفت : « معلول در رتبهء متأخّره وجود دارد و در رتبهء علّت وجود ندارد » . وقتى جمع بين اين دو امكان داشت كشف
هامش
( 1 ) - استحالهء اجتماع نقيضين ، ريشه و اساس براى همهء استحالههاست و حتى استحالهء اجتماع ضدّين هم محال مستقلى نيست و به استحالهء اجتماع نقيضين برگشت مىكند . در قياس « العالم متغيّر » و « كلّ متغيّر حادث » در صورتى مىتوان « العالم حادث » را نتيجه گرفت كه مسألهء امتناع اجتماع نقيضين هم كنار اين قياس قرار داده شود و الّا ممكن است كسى بگويد : « عالم ، هم حادث و هم غير حادث است » .